فرق من با تو اینه ! من انترن ماه 14 ام و تو ماه دوئی !

نگاهی به بیماری که ارست کرده می اندازم و به اکسترن میگم مریضی که ارست میکنه یعنی انتوبه و انتوبه یعنی اکسپایرد . و به کار خودم مشغول میشم ... چند دقیقه بعد انترن های ماه دو رو میبینم که دارن گریه میکنن . میفهمم که احیا کاملا موفقیت آمیز بوده . رو به اکسترن میکنم و انگار که پیروز شده باشم میگم دیدی گفتم دووم نمیاره ؟! دوباره که مشغول کار خودم میشم یاد اولین احیای ناموفق خودم تو ماههای اول انترنی میافتم و اینکه چقدر حالم گرفته شد ! اونوقتا به این جمله اعتقاد نداشتم که : ارست مساوی است با اکسپایرد مگر اینکه خلافش ثابت بشه ! با تاسف سری تکون میدم و تو دلم میگم چقدر عوض شدم .

....................................................

تازه رسیدم بالا سر مریضی که صبح تو مورنینگ بحثش بود . کلی خودم رو سر زنش میکنم که چرا حواسم سر جاش نبود! یه نگاه به مونیتورینگ مریض و ای کی جی اش میاندازم . به یه تحریک دردناک مریضی که میگفتن تو کوماست بیدار میشه ! در همین حال انترن ماه دو یهو وارد میشه و پرونده رو از زیر دستم میکشه و تو برگ دستورات مینویسه : 1. مشاوره ی اورژانس قلب جهت تعبیه ی پیس میکر 2. آمپول آتروپین 1 میلی گرم stat . و مهر هم میزنه پاش و کلی تاکید میکنه که اینو بدید سریعا چک بشه ! من تو فکر اینم که حالا دیگه این مریض منه و  انترن کشیک نباید دخالت کنه که اکسترن میگه آخه اینکه ریت قلبیش خوبه پیش برا چی ؟ جمله ام ( پیس تو ریت کمتر از 40 اندیکاسیون داره )  در دهانم با هجوم انترن ماه دو ماسیده میشه ! : دکتر شما که هیچی نمی دونی حرف نزن ! نگاهی به ریت مریض میاندازم ... 86 ... و به اکسترن اشاره میکنم که جوابش رو نده ! انترن ماه دو که بد جور اعتماد به نفسش بالا زده میره و من بی صدا جلوی دستوراتش فلش میزنم و مینویسم : Error استاد میاد و کلی به دستور قبلی میخندیم !!!

/ 16 نظر / 279 بازدید
نمایش نظرات قبلی

خوب من هم ماه آخرم[لبخند] ولی سعیم اینه که به تازه کارا کمک کنم.یادم هست اول انترنی چقذر سال بالایی ها رو عذاب دادم[گریه]

علی

بابا دکتر! بابا تشخیص [زبان]

‌باران

پدر درست میگه...جدا از درست و غلط بودن اردر احترام به ارشد در پزشکی یک قانونه!

پیمان

ایشون با این اعتماد به نفس بالاشون نسبتی با آقای رییس جمهور ندارن؟؟؟

لورکا

خوب آخه چرا تنهایی اینقدر تصمیم گرفته؟؟

الهام

من اینترن سال بالای شما تا اسفند 87 بودم و حالا یه پزشک صفر کیلومتر طرحی هستم...

سارا

لاله جون چرا up date نمیشه وبلاگت؟[ناراحت] ذلمون تنگ شده[گل]

مونارک

همه ي بخشها اينقدر ارست دارن؟ اين جون منه كه با هر مريض مني ره.. بعيد مي دونم دووم بيارم تا آخرش

همشیره

سلام لاله جان با اینکه خیلی کار داشتم نصف بلاگتو خوندم این همه مدت نوشتی و از ساله 85 یه دفعه ÷ریدم سال 88 واقعا مغلومه که چقدر مدله نوشته هات عوض شده. اما این مطلبتو خوندم دلم گرفت از اون لاله ای که انقد ناراحت فوته مریضش بود بیشتر خوشم میومد[بازنده]

یه تازه انترن تبريزي

قشنگ بود...منم انترن ماه سه ام ولي ازين غلطاي زيادي نميكنم!![نیشخند]