بعد از آن دیوانگی ها ای دریغ
باورم ناید که عاقل گشته ام
گوئیا او مرده در من کاین چنین
خسته و خاموش و باطل گشته ام
هر دم از آئینه می پرسم ملول
چیستم دیگر، به چشمت چیستم؟
لیک در آئینه می بینم که وای
سایه ای هم زآنچه بودم نیستم!
همچو آن رقاصه ی هندو باز
پای می کوبم ولی بر گور خویش
وه که با صد حسرت این ویرانه را
روشنی بخشیده ام از نور خویش
ره نمی جویم بسوی شهر روز
بیگمان در قعر گوری خفته ام
گوهری دارم ولی آنرا ز بیم
در دل مردابها بنهفته ام
می روم اما نمی پرسم ز خویش
ره کجا؟ منزل کجا؟ مقصود چیست؟
آه، آری این منم! اما چه سود
او که در من بود، دیگر نیست، نیست
می خروشم زیر لب دیوانه وار
او که در من بود، آخر کیست، کیست؟

/ 12 نظر / 6 بازدید
نمایش نظرات قبلی
علی

به خرزو خان سلام برسون [نیشخند][زبان]

آرزو

چقدر به حال و روز من سازگاره شعرت

تنها

سلام به شما اينترن جوان[لبخند] موفق باشي....[چشمک] براي دانلود كتب پزشكي به لينك زير مراجعه بفرمائيد...ثبت نام فقط 2 دقيقه طول مي كشد. http://dastyari.freeforums.org/forum-f25.html

کارشناس مامایی

خیلی شعر قشنگی بود. مرسی

محسن

" ر " بده....[چشمک]

شمینللی

این روزا مد شده دیگه . میگن اون کودک درونت بوده ، الان بزرگ شده .[زبان]

Ray VQ

خداییش این شعر رو خوب اومدی! کجایی؟ کارت دارم[گریه]

رضا

ای ولللللللللللللللل