... و گویی عشق یه لواشک در ذات ماست !

 

ویا : وقتی خاطرات بچه گی هادی افشا شود  .

هادی با دوستش از اون ور حیاط جذب لواشک لوله شده ی بزرگی شدن که آقای همسایه گذاشته بودتش جلوی پارکینگ و رفته بود ! تو عالم بچگی دزدکی رفتن سراغ لوله ی لواشک و با هزار مکافات یه تیکه ازش کندن و خوددن ! و از ترس آقای همسایه در رفتن . و این راز رو سالها بازگو نکرد تا اینکه ...

چشم هادی توی تلویزیون افتاد به همون لوله ی بزرگ لواشک و با لحن بچه گونه گفت : این لواشکا اصلا هم خوشمزه نیستن ! و ما جمیعا خندیدیم که ابله ! این که لواشک نیست ایزوگامه !

 و عمرا اگه خودش اعتراف نمی کرد ما نمی فهمیدیم که این بچه جای لواشک چی خورده بوده !

/ 16 نظر / 19 بازدید
نمایش نظرات قبلی
آزاده

سلام. من تازه اومدم. خوشحال میشم بهم سر بزنین.

مجید

پس خانوادگی باحال هستین [نیشخند]

ریحان

اه؟! پس کامنت من کو؟ یادمه این پستو که خوندم کلی خندیدم! [قهقهه][قهقهه][قهقهه][قهقهه][قهقهه]

متو

ایشون بصورت اینترنال عایق‌بندی شده ![نیشخند]

سلام مهربان

سلام دوست قدیمی خوفی؟ کم پیدا شدی بی وفا داری به مدرکک نزدیک تر میشی بی مرام تر میشی؟ [ناراحت] [گل][گل][گل][گل][گل]

سارا

واقعا ایزوگام خورده بوده!!!![تعجب][تعجب] اخه چه جوری بچه اینو کنده ...شایدم لیسش زده بچه!!!! بابا این بچه زده رو دست ما که [نیشخند][نیشخند] از طرف من بهش بگو خیلی باحالی[عینک][زبان][شیطان] اخه منم لواشک زیاد می دوستیم وکلا خوراکی زیاد می دوستیم...[خجالت]

سارا

ولی خیلی باحاله اگه لواشک اون اندازه ای بود. فکر کنم اون موقع من سیر میشدم دیگه[نیشخند]البته شاید..

هاریسون

اسمتو تو سپید دیدی ؟؟؟لاله جون ؟؟؟تو صفحه اینترن ‘از دفترچه خاطرات یه انترن [تایید][نیشخند]