رئیس میشویم !

کمی مانده تا دو ماه از ورود اینجانب به مرکز بگذرد که هر دم کسی تبریک میگوید و میرود ! منهم نه اینکه بیخبر باشم ولی انگار که هر بار خبر برایم تازگی داشته باشد خودم را شوکه جلوه میدهم و کلی لذت میبرم ! مثل تازه نامزدی که هر بار که به او تبریک میگویند نگاهی به حلقه اش میاندازد نگاهم میچرخد روی در اتاق رئیس ! اتاق ریاست ! آخ که چه میشود اگر رئیس زودتر بساطش را جمع کند و برود ! آنوقت است که من هم بساطم را جمع میکنم و میروم آن تو مینشینم و با آن صندلی با کلاسش هی میچرخم ! و باز هم ‌می چرخم و میچرخم ! انقدر میچرخم که سرم گیج برود و بعدش هم بالا بیاورم توی سطل آشغالش ! آگر رئیس برود و من بروم جای او دیگر سیاری بی سیاری . هر روز مینشینم پشت میزش و هی تلفن زنگ میزند و هی برایم فاکس میآید و هی هر کس می خواهد برود مرخصی میآید جلوی من دولا خم میشود که برگ مرخصی اش را امضا کنم و هی من عصبانی میشوم که چرا فلانی دیر آمد چرا فلان کار را نکردید چرا فلان مریض مرد .... !

ولی یکهو انگار که آدرنالین های درون بدنم خودشان را به در و دیوار بکوبند تمام تنم به لرزه می افتد ! اگر رئیس برود من میمانم و یک مرکز ۵ پزشکه با نزدیک به ٢٠ نفر ماما و پرستار و خدمه و ... که هر روز باید سرشان داد بزنم و هی بدوم دنبال کار این نامه و آن نامه و هی عصبانی شوم که چرا دیر رفتید سیاری و چرا زود آمدید !‌ هی باید برای بهورز ها جلسه بگذارم و هی سخن از خودم برانم و هی تاسف بخورم که سطح سواد اینها چرا پائین است ! باید آمار ها را جمع و جور کنم باید هی بروم جلسه ... دیگر جای دودر کردن ندارم ! رئیس که برود حتما آقای ع . ( پذیرشمان ) هم دم در میآورد و میخواهد ١٠ دقیقه زودتر برود، دکتر ح . هم هی هدفونش را میگذارد توی گوشش و میگوید مریض نفرستید وقت دنس است !!! دکتر گ . هم که میخواهد امتحان بدهد و لابد میگوید مرخصی هایم را گزارش نکن ... اگر رئیس برود روزگارم قطعا زار است !

آخر این ماه دارم میشوم رئیس یک مرکز ۵ پزشکه با ٢٠ نفر کارمند ! نیامده پریده ام بالای بالا ! پله ای هم در کار نبوده که ترقی کنم و بالا بروم ! همینجوری خوششان آمده و من را رئیس مرکز اعلام کرده اند ! کافیست تا یکی دو تا سوتی از خودم در کنم تا بفهمند چه کاری کرده اند ! به هر حال دست کم یک هفته فرصت دارم تا حالش را ببرم !‌بعد از آن بدبختی هایمان شروع میشود ....

 

/ 39 نظر / 19 بازدید
نمایش نظرات قبلی
سارا

تبریک میگم ......وایییییی رئیس جان میشه یه مرخصی به من بدید ساعتی .... ساعت کافیمه...باور کن .... اه من به این مرخصی نیاز داشتم[خنده] میگم حالا اگه اون پزشکا ازت مرخصی بخوان بهشون میدی؟؟!!!!!! موفق باشی

حادثه مترقبه

باز وضع تو از من بهتره که بعد از انترنی مستقیم رفتم توی اتاق رئیس. البته مرکز فسقلی ما کلا 6 تا پرسنل داشت (خدمه پذیرش ماما واکسیناتور بهداشت محیط و دارویی) با این حال کسی که تا دیروز برای برداشتن کاغذ سرنسخه به پرستار جواب پس میداد یک کمی سخت بود دیگه... از من به تو نصیحت: کار خودتو بکن. بذار همه چه زیردست و چه بالا دست بدونند که یک شخصیت و هویت واقعی داری. بذار وزنه باشی نه بازیچه دست هر دو گروه. تجربه بارزشیه. بد نیست مستندات مربوط به دستورالعملهای روزمره رو مطالعه کنی و سوابق جلسات رو قبل از رفتن به جلسه مرور کنی. نگران دودرکردن هم نباش. آدم در هر موقعیتی میتونه در در کنه! فقط شکل و روشش فرق میکنه

امیر

احتمالا این داستان سناریوی دو سه ماه دیگه من خواهد بود ....

dr-mari

وای خیلی بده .بارمسئولیت به دوش کشیدن سخته .ولی تبریک عزیزم

دکتر زهره

سلام خانوم دکتر. به منم یه سر میزنین؟[نیشخند]

دکتر زهره

مرسی که سر زدی. اگر با تبادل لینک موافق بودی منو با نام دکتر زهره بلینک بعد بیا بگو با چه اسمی لینک کنم عزیز[گل]

یاسمین

هیچی! ببخشی اشتباه شد!!! شما اینترن بودید!!! خوشبحالتون که دیگه دست به درمان شدید![گل]

رضا

انشائ خیلی توپی داری رئیس