سلام خرداد !

دیروز وقتی همه خندان رفتن و من موندم تو  بخش اعصاب ... بدون هیچ وسیله ی رفاهی و غیر رفاهی ... بدون هیچ نوع خوراکی و کتاب ... احساس کردم کوزتی بیش نیستم که حتی تناردیه ها هم منو ترک گفتن !

......................................

 

/ 14 نظر / 3 بازدید
نمایش نظرات قبلی
مهشید

بمیرم برات چطوری بدون خوراکی سرکردی؟[گریه]

باران

امیدوارم بزودی ژان والژان بیاد دنبالت شاید هم ماریوس... [چشمک]

Ray VQ

حس همذات پنداری شدید می کنم![نیشخند]

متو

ندیدی ولی بازرس ژاور مواظبت بود ![نیشخند]

پژمان

بخش اعصاب گفتی یاد حرکت متهورانه خودم افتادم تو بخش اعصاب علوی اردبیل فقط یه شب کشیک موندم دست تنها! 13تا مریض بستری و کلی مریض بدحال ساعت 2 نصف شب بود ومن تازه شرح حال مریض پنجم میگرفتم که یهو یه فکری به سرم زد و رفتم تخت گرفتم خوابیدم!!! اول صبحم وسایلمو جمع کردمو فلنگو بستم! شنیدم اساتید معزز دربه در دنبالم بودم برا مورنینگ ولی اون دفعه رو دستشون موند تو پوست گردو متهم فرار کرده بود. اون موقع نورولوژی جهنم بود شنیدم از وقتی دکتر بیسوادی! رفته بهشت نه ولی برزخ شده!!!در ضمن دیکه اجباری نیس اختیاریه![گل]

نیلوفر

آخی , الهی , غصه نخور گوگولی من تهنات نمی زالم [ماچ][قلب]

النا

یعنی می خوای اسم وبلاگتو بزاری جوجه کوزت؟![نیشخند]

پدر

اما ژان‌والژان از پشت پنجره با نگرانی تو را می‌نگریست و حرص می‌خورد...