بیمارستان این روزها تبدیل به یک جایی مثل جهنم شده است . بنا به دلایلی تقریبا نامفهوم برخورد سال دویی ها که البته خودشان معتقدند سال سه ای شده اند با ماها که هنوز سال یکی مانده ایم عوض شده است .

 

مشکل از روزی شروع شد که سال یکی های جدید قرار شد دیر بیایند و ماها که همه مان منتظر بودیم از این فلاکت خلاص شویم همچنان سال یکی ماندیم ولی همه ی سال بالایی ها ارتقا یافتند ! سال دویی هامان سال سه ای شدند ! سال سه ای ها سال 4 ! این وسط سال دو همچنان خالی است ! و چون همه ارتقا یافته اند و ما هنوز سال یکی هستیم همه رفتارشان با ما بد شده است !

 

من از این رفتارها بیشتر از هر چیزی ناراحت میشوم . برایم مهم نیست که قلبی ها رفته اند و ما تعدادمان کم شده است ... مهم نیست که کشیک هایمان در این دو هفته یک روز در میان شده است ... که اورژانس دو نفره شده است ... که بخش های صبح سنگینتر شده است ...

 

مهم اینست که دو هفته بعد که سال یکی ها میآیند و ما میشویم سال دو رفتار سال بالایی ها که بهتر میشود ما فراموش نخواهیم کرد و من از آن روزها بیشتر میترسم ... اختلاف هر روز بیشتر و بیشتر خواهد شد و خدا میداند آن روزها چه بلایی سرمان خواهد آمد !   

/ 5 نظر / 28 بازدید
سام

سلام.قلمه بسیار روون و رسایی داری.من دوست دارم خاطره بنویسم اما زیاد وارد نیستم.با توجه به موفقییت در نوشتن و این واقعیت که یحورایی میشه گفت سبکت واسم ایده آله.آیا کتاب یا روشه خاصی را معرفی ؟لطفا اگر میشه با ایمل پاسخ بدید

ر

سلام چرا كنار ماه مرداد يك الف اضافه ميكنين . امرداد 93.امرداد91 . هااااااااااااااا

رخساره

وای برنامتون چه سنگینه...پس حق دارین که کمتر مینویسین

مهکامه

امان از اون روزایی که سال بالایی ها فراموش می کنن خودشون یه روز سال پایینی بودن!