فیروزه هم رفت ...

از این وظیفه ی ریاستم بیزارم ،‌ از اینکه گواهی پایان کار کسی را بنویسم . اولین باری که این عمل شنیع !!! را انجام دادم اوایل ریاستم بود. یکی از دوستان طرحی ام را فرستادیم برود دنبال آینده ای که خیلی از ماها آرزویش را داریم : رزیدنتی ...

در ظاهر کار خیلی سختی نیست ،‌ پای یک برگه را مهر و امضا میکنی ، مثل صدها برگه ای که هر روز پایش را مهر و امضا میکنی . ولی ...

باورم نمیشود همین دیروزها بود گویا . فیروزه زنگ زد که توی درمانگاهم . من به سان یک فروشنده به چشم یک خریدار همه جای درمانگاه رو نشونش دادم ،‌مثل فروشنده های نامرد که بخوان جنس آشغالشون رو غالب خریدار کنن همچین از خوبی های درمانگاه تعریف کردم که بعضی وقتا احساس میکردم تو دلش داره بهم ناسزا میگه ! نمیدونم واقعا اینجوری بود یا نه ،‌شاید من میخواستم درمونگاه رو یه جایی کنم مثل دانشگاه ،‌مثل کلاسمون ...در هر حال فیروزه قرارداد بست و اومد پیش ما ... همیشه سر صبحونه که از مریضا و کارا گله میکردیم با خودم فکر میکردم هر قدرم بد باشه خوبیش اینه که جمع خوبی داریم ...

امروز برگ پایان کار فیروزه رو هم امضا کردم ... با خودم فکر کردم پایان کار کیا رو باید امضا کنم ؟‌شلاله ؟ نگار ؟ ... و وقتی من بخوام برم کی پایان کار منو امضا میکنه ؟ وقتی من بخوام برم همه ی کسایی که باهاشون روزای خوبی داشتم قبل از من رفتن ،‌ چقدر من تنها خواهم بود تو اون فاصله ای که همه رفتن ...

آیا زندگی همینه ؟‌ مجموعه ای از آمدن ها و رفتن ها ؟

/ 3 نظر / 28 بازدید
إماديوف

هيچ جمعي ماندني نيست. مخصوصا جمع دوستي. همينه زندگيو موقع جدا شدن هم واقعا دلگيره. حتي بعد از چند سال كه دوستاي قديمي رو ببيني اصلا به لذت قبل ها نيست چون مي بيني زندگي شما رو خيلي از هم دور كرده.

جلال

سلام با نظر امادیوف کاملاَ .............................

zar

سلام خانم دکتر دقت کردی چقد نوشته هات نسبت به قبل مایوسانه است؟؟!!!!! ما الان کاراموزی بهداشتیم خونمونم کنار خونه دکتره. خوب؟ خیلی خوبه که دکتر رییسه, ما هم یه روزی مثل دکتر و شما رییس میشیم این که خوبه. بهتر از یه استاجریه که تمام رزیدنتا و حتی اینترنا تو روت بر میکردن میکن کاش این بخش استاجر نداشت یا اساجری که داری زیر نظر آقای دکتر سوچور میزنی که سوپروایزر محترم تشریف اورده نیورده گیر میده به ماسک و عینک و هزار چیز دیکه! یادت که نرفته اینارو خانم دکتر پس جرا نا امیدی؟ فقط وقتی رزیدنت شدی یادت نره به خدا ما جوجه ها گناه داریم یه کم تحویلمون بگیر...