اوضاع روحیمان بس تيره و تار است !!!

من ... آلرژی فصلی... سردرد....

من ... بخش پوست ... بیکاری علافی بی برنامه گی ...

من ... امتحان ....کتابخونه ... اعتراض رزیدنتا دم بورد ...

من ... سردرگمی آینده ...

من ... زبان ... تحمل چرت و پرت استاد ...

من ... تنهایی ... ریحان کشیک شب ...

من ... ساعت ۹.۳۰ شب ... خسته... پیاده ...

من ... غم و غصه ی بی بنزینی و بی ماشینی و ....

من ... بی فردا ....

من ... پزشک سر در گم آینده ی این مملکت ....

/ 18 نظر / 25 بازدید
نمایش نظرات قبلی
دختر يخی

سلام همشهریدارم فکر می کنم اگه چند وقت پيشا اوضاع نتم بهم نمی ريخت چطوری يه همشهری بامزه مثل تو پيدا ميکردمموفق باشی و سر حال

مجید

خب برو خودت رو بنداز زیر کامیون ۱۸ چرخ پلاستيکی

متوترکسات

ببين؛ شلوغش نکن. چون روزنامه شرق دیگه ازت ميترسه و مطلبت رو چاپ نمی‌کنه.

سارا

دوست جون خدا صبرت بده!! يه پيشنهاد سازنده..الان اخرين مد روز اينه که خودشون رو از بالای برج ميلاد پرت می کنن!!!!! يه نامه هم در وصف مظلوميت قشر پزشکان بنويس که مرگت جنجالی بشه!۱ اصلا شهادت حساب شه!۱ خونوادت تخصص اورتو راديو قبول می شن دعا به جونت می کنن!! راستی لينک شدی با اجازه..

دژاوو

الان می رم ريحان رو دعوا می کنم

جوجو

میدونی لاله جان حس می کنم شما دانشجوهای پزشکی گاهی لازمه دنیا رو غیر از محیط بیمارستان تجربه کنید. انوقته که انگیزه خوبی برای ادامه مسیر پیدا می کنی.

محسن

هيچ وقت دوست نداشتم پزشک بشم.چون ميخواستم هر روز عصر برم دنبال علايق شخصی خودم.بعدازظهرام مال خودم باشه.تا آخر شب تو مطب بودن و یا کشیک کشیدن نفرت انگيزه اون هم تا آخر عمر . پيشنهاد ميکنم توی يکی از اين تورهای يک روزه ثبت نام کنی سفر برای شما تجويز ميشود زود تند سريع راستی افسردگی فصلی هم داريم؟نه؟

سحر

هر دم از اين باغ بری می رسد يه پروفيلاکسی نشونت بدم ادای دپرسارو در نيار من يواش يواش دارم به فکر افشاگری می افتم