خاطرات ناگفته - قسمت چهارم

ترم دوم بودیم . به گمانم کله مان هنوز باد داشت . تازه با استاد ادبیاتمان کل انداخته بودم که یک روز وارد کلاس شد و گفت در عرض ۵ دقیقه دو نفر را انتخاب کنید برای بازدید ! یک عده درگیر این بودن که کجا میریم و یک عده هم درگیر اینکه قرعه کشی کنیم . با معلوم شدن محل بازدید یه سری از دخترا جا زدن و پسرا هم مشتاقانه درصدد سوءاستفاده ! پسرا میگفتن یه نفر از دخترا و یه نفر از پسرا انتخاب بشه . ولی تو جمعی که حدود ٣۵ نفر دختر بود و ١۵ تا پسر، این تئوری کاملا ناعادلانه مینمود . بالاخره قرار گذاشتیم که کلا قرعه بکشیم . هر دو نفر از دخترا در اومد . نفر اول منیره بود و نفر دوم من . قرعه کشی بانک میکردن اسمم در نمی اومد ولی برا زندان رفتن اسمم در اومد !

از اونجایی که میدونستم مامان فرصت فکر کردن داشته باشه عمرا بذاره برم زنگ زدم و گفتم داریم میریم زندان بازدید و سریع موبایلو خاموش کردم ! اتفاق خاصی نیافتاد . زندان بود دیگه ! یحتمل اگه اون روز نمی رفتم دیگه تا آخر عمرم گذارم به اون طرفا نمی افتاد ، چه میدونم شایدم میافتاد . ولی چیزی که به جز فضای تنگ و تار زندان منو آزار داد زندانی هایی بودن که همشون معتقد بودن گناهکار نبودن . اگر مارو احمق فرض میکردن مسئله ای نبود ولی اینکه نمی دونستن چرا اینجا هستن ...

زندان بود دیگه ... هیچ خوبی ای نداشت که بخوام تعریف کنم ! خواستم بگم دوران دانشجویی ما هم خیلی پر بار و پر هیجان بوده !

 

/ 30 نظر / 19 بازدید
نمایش نظرات قبلی
nima_hbd

سلام رفیق امیدوارم که شاد و سرحال باشی به نظر من توی اون دوران بیشتر هیجانش است که ارزش دارد امروزه چه کسی به مقدار بار توجه می کند[لبخند] دیر به دیر کامنت می ذارم ولی همیشه به وبتان سر می زنم کامنت نگذاشتنم هم بگذارید پای تنبلی موفق باشید[گل]

لژیونلا

یادمه وقتی واسه رزیدنتی میخوندم آرزوم این بود که پنج ماه بیفتم زندون فارغ از بچه و شوشووکشیک و...

سیناپس

سلام بر خانوم دکتر لاله.تا جائیکه یادم می یاد ادبیاتمون ترم اول بودا نه ترم دوم !

سیناپس

سلام مجدد. یادش بخیر.یادتون واسمون داستان می خوند استاد ادبیات و مام گوش می کردیم؟اونوقتا فکر می کردیم اون جو همیشه هست .فکرشو نمی کردیم صمیمی ترین دوستامونم برن و ازمون سراغی نگیرن.

نیلا

چه جالب! سلام! من هم رشتتون هستم با اجازه لینکتون میکنم[گل] بم سر بزنین.....

پیمان

سلام لطفآ دیگه این برفارو نبارون!!! هم هوا گرم شده هم اینکه وبلاگتو کند میکنه!!! گفتم لطفآ دیگه!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!

نوید کاظمی

سلام خانم دکتر یه مطلبی جالبی رو برای شما دارم ... میزان اعتیاد یعنی تعداد افراد افرادمعتاد بر کل افراد در زندان بیشتر از جامعه هستش... یعنی خود ماموران زندان ... در مشکل سهیم هستند ... =============================== ثانیا تجربه می گه که هر تجربه ای هر چند نا خوشایند " می تونه " برای آدم مفید باشه .... ================================= اوقات بسیار بسیار بسیار بسیار بسیار بسیار بسیار """""""""""" خوشی """""""""""" براتون آرزومند هستیم .... """"""""""""""""""

eglantine

چه جالب بود. من الان ترم 1 پزشکی هستم اتفاقا ادبیات هم دارم.. چه خوب میشد اگه برا 1 جلسه هم که شده از این کلاس در رفت حتی به قیمت زندان رفتن[نیشخند] پیشاپیش سال نو مبارک[گل]

آخه پزشکی چه ربطی داره به ادبیات؟ اینا همش چه ربطی داره به زندان؟ اونوقت چرا قرعه کشیدین. [شرمنده]