پدر جان شاهکار فرمودن ! از صبح رفتن برا امتحان ساعت دو اومدن ! ظاهرا مجددا کلاس گذاشتن و ایشون هم کلی خوشحال شدن که امتحان یادشون رفته !!! و کلی برا خودشون کف مرتب زدن ! وسط کلاس هم خوابشون برده و وقتی بیدار شدن دیدن که تمام نمودار ها توضیح داده شده و .... !‌خلاصه ساعت یک میشه و پدر جان بشکن زنان می خواستن بیان بیرون که مسئولین محترم گفتن :‌هی آقا کجا ؟‌کجا ؟؟‌!!!! امتحان !!!!

از اونجایی که پدر جان مسن ترین شاگرد کلاس بودن و تمام کلاس رو خوابیدن !!!! از ۱۰۰ گرفتن ۶۸ ! البته میانگین هم ۷۰ بوده ولی فکر کنم یه حال اساسی به میانگین دادن دیگه !!!  خلاصه به خیر گذشته ولی الان دپرس شدن چون تا هفته ی بعد باید یه پروژه تحویل بدن اونم با ایمیل !!! پدر جان میگن ایمیلم کجا بود ؟!!!!! بدفرم دست به دامن من شدن ! تا حالاش که سی تومن سلفیدمشون !!!! حال میکنم اساسی !!!! فقط شانس آوردم که این وبلاگ من دست پدر جان نیفتاده !!!!

/ 4 نظر / 3 بازدید
هيروديا

واقعا؟؟ من ميدونم که تو همه ی کارای بابا رو انجام ميدی

ارسلان

به تو ميگن ناز دختر بابا !!! ٬ آدم يه دختر مثل تو داشته باشه ديگه نيازی به دشمن نداره ! دکتر بازاری نديده بوديم که به لطف شما ديديم !

شقایق

سلام وای به حال اون پدری که بخواد یه روز دست به دامن دخترش بشه اخ بعضی دخترا البته بعضی ها خیلی برای بابا ها ناز می کنن تو اینجوری من که اینجوری نیستم خوشحال می شم به وبلاگم سربزنی و نظر بدی

.::عمو داوود::.

خدا بايد چند تا دختر مثل شما نصيب فرعون می کرد بجای اينکه تو دريا غرغش کنه