she is happy !

مدت مدیدی است این حس را نداشته ام ... یک جور احساس قدرت دارم . انگار بعد اینهمه سال برای اولین بار خودم زندگی ام را گرفته ام دستم و هر جا میخواهم میبرمش ...

ترس هایم را گذاشته ام یک طرف و آرزوهایم را آن طرف ... دیگر با حسرت به آرزوهایم نگاه نمیکنم ... انگار یک شب خوابیدم و صبح آدم دیگری شدم . یک شب نبود... پروسه ای بود طولانی ... همه اش هم وقتی بود که نشستم پای درس و مشق !

پشت آنهمه کتاب و استرس نمیدانم چه بود ... روزهایی که در آن کتابخانه گذشت و شاید مرا به آنچه باید میرساند نرساند ولی من شدم این . اینی که الان اینقدر خوش و خرم دارد میرود یک چیزی بسازد که سالهاست فقط حرفش را زده !

 

 

/ 56 نظر / 8 بازدید
نمایش نظرات قبلی
عاطفه

سلام لاله خانم بابت وبلاگ عالیتون واقعا ممنون یادتونه گفتم همکار چند سال جلوتر از من بخندید... حالا نتیجه های کنکور اومد و انتخاب رشته کردم من عاشقانه پزشکی و بیمارستان و مریض و کمک کردن رو دوست داشتم ازبچگی،از 8 سال پیش به خودم قول دادم پزشک بشم اما زیر قولم زدم!!! دندون پزشکی انتخاب کردم چون ترسیدم کارم با زندگی ام یکی بشه!!!! ولی دلم پیش پزشکیه میترسم واقعا اون قدرا هم ک میگید ک میگن پزشکی سخت نبوده باشه!!! تو رو خدا اگه دیدید به ایمیلم جواب بدید واقعا جدا از همه سختی های دوران تحصیل شغلتون زندگی خودتونو ب عنوان ی پزشک خانم به هم زده؟؟؟؟

مریم

کجایین پس خانوم دکتر؟

مریم

خانوم دکتر این چند روزه همش با خودم فکر می کردم پیری و پیر شدن آنقدرها هم پروسه ای طولانی نیست.گاهی وقتا آدم در عرض مدت زمان کوتاهی هم احساس پیری می کنه مثل من که احساس می کنم چقدر نسبت به دوسال گذشته پیرتر شدم فکر می کردم فقط احساس منه...

مریم

اما دیروز هم که با خواهرم صحبت می کردیم اونم گفت کاش شیش ماه پیش اواخر اسفند بود از این جوونتر بودم .منم گفتم شیش ماه؟اونم گفت اینم واسه عمر آدم غنیمته.حالا حس ماست یا هرچی اما عمر آدم واقعا" چقدر سریع می گذره.انگار همین دیروز بود که بیست و پنج سالم بود و داشتم فکر می کردم که دارم بزرگ می شوم...

مریم

و حالا بیست و نه ساله ام و معنای بزرگتر شدنی رو که رو به پیری می ره بیشتر درک می کنم .اما باز هم هرچی هست گذشت این دوسال بهم احساس پیری داره.یکی از استادا می گفت عوارض فارغ التحصیلیه!شاید هم انگار همین دیروز بود که تو دستشویی دانشگاه گیر افتاده بودم زیرزمین بود آدم زیادی نبود اون دورو ور منم داشتم داد می زدم که ....

مریم

یه دختری درو به روم وا کرد.الانم که اینو می گم یاد گیر کردن شما تو دستشویی بیمارستان افتادم اون موقع که داشتم اینو می خوندم واسه منم تازه اتفاق افتاده بود.چقدر پیر شدم نسبت به اونروز.شایدم همش یه علت خاص داره.شاید یک چیزی سر جای خودش نیست و واسه همین همه چیز به نظرم یه جور دیگه می یاد.شاید...

ر

هيچي حرص درار تر از يه جوجي رزيدنت اپ نه ديت نيست[عصبانی][عصبانی][عصبانی]

دکتر ابریشم

ممنون که رشته ای ک تو تخصص قبول شدید رو نگفتید[نیشخند]

من و 50درصد خودم

تبریکات من رو ببذیرید که تلاشتون نتیچه داه ..چه رشته ای قبول شدید؟؟

من و 50درصد خودم

خانم دکتر عزیز پست های قبلتون رو خوندم می شه ببرسم چند ساعت می خوندید ..و از چه جزوه ای خیلی برام مهم...؟؟؟من از کرمی شروع کردم..و تهران نیستم.