به ریحانم !

... یه روزی بود که باهم پاهامون رو گذاشته بودیم روی صندلی جلویی و داشتیم توهم میزدیم که یعنی میشه یه روزی دوتا از اون صندلی های دانشکده ی پزشکی مال ما بشه ؟

... یه روزی بود که از ترس اینکه صبح روز کنکور خواب نمونی با اینکه میدونستم شونصد تا ساعت کوک کردی و به همه سفارش کردی بیدارت کنن زنگ زدم که بیداری ؟

... یه روزی بود که وقتی نتایج کنکور اومد با اینکه می دونستی چه گندی زدم بهم نگفتی و جلوی دانشکده که گریه میکردم مامانت به مامانم گفت بیخیال بابا بذارید بره آزاد ، اینقدر زود میگذره که اصلا نمی فهمید .

... یه روزایی بود که به شوق هم میرفتیم کتابخونه و درس میخوندیم . چایی میخوردیم . از سرما یخ میزدیم ...

... یه روزایی بود که وقتی تو کشیک بودی و حوصلت سر میرفت من می اومدم پیشت و یه روزایی تو می اومدی ...

... امروز یه روزی بود که نشستم تو جلسه ی دفاعیه از پایان نامه ات...

... یه روزایی بود که فکر میکردیم خیلی سخته اگه اینجوری بشیم ،‌اگه به الانمون برسیم ... دیدی چه زود گذشت ؟ ... حالا دیگه به نظرم هیچ چیزی امکان ناپذیر نیست ...

/ 21 نظر / 6 بازدید
نمایش نظرات قبلی
مدادپاک کن

گویند که زندگی چنان سریع می گذرد که وقتی برای افسوس نیست.بزن به رودخانه زندگی پیش ازآنکه آن هم بگذرد.

یکی متفاوت

نمیدونم شما دکتر جماعت چرا فکر میکنین همتون از دماغ فیل افتادین.منیتتون منو کشته.متنفرم از هرچی دکتر زگنبوت.الکی واسه خودتون هی نوشابه وا میکنین بابا جان شما هم مثل بقیه هستین هیچ فرقی ندارین

phoenix

نوشته هاتو دوست دارم و لینکت کردم اگه دوست داشتی به ما یه سر بزن [چشمک]

یکی متفاوت

نه الان چیزی نمیگین اما در عمل طوری رفتار میکنین که شاخ گولو شکوندین.ببینعزیزم ما همه پشت این میز دانشگاه نیشستیم میدونیم چی به چیه من فقط حرسم میگیره وقتی این ادا اطفار هاتون رو میبینم.هیچ استثنایی هم وجود ندارههمتون مثل همین[کلافه].خدا اون روزو نیاره که تخصص هم بگیرین وا مصیبتا.(نوحه موذن زاده بزار که الان دارم جوشی میزنم از دستتون[وحشتناک])

جوجو

پس خانم دکتر شدی. واقعا بهت تبریک میگم. اما با این نوشته های اخیر واقعا نمیدونم خوشحالی از دکتر بودنت؟

نیما-hbd

زندگی باید کرد گاه با یک گل سرخ ، گاه با یک دل تنگ گاه باید رویید در پس این باران گاه باید خندید بر غمی بی پایان منتظریم ها......

سلام وب جالبی داری فقط بهت بگم تو مسیر زندگیت و کارت مقاوم باش چون اول بدبختیات شروع می شه و گریه ات می گیره ژس الانی خنده هاتو بن. منم یه روزی مثل تو بودم ولی الانی برای خودم[لبخند]

بهزاد

من و علیرضا هم از دوران دبیرستان باهم بودیم یه نفر دیگه هم بود به اسم آرش که هرچی ما اصرار کردیم تو هم دندونپزشکی بزن و بذار دوران دانشگاه هم با هم باشیم قبول نکرد! البته حق داشت طفلک!آخه رشته اش ریاضی بود!!!![خنده] ولی گذشته از شوخی امیدوارم خدا دوستی تون رو روز به روز پایدارتر و صمیمی تر از قبل کنه[چشمک]

مریم

به به! قالب نو مبارک! خیلی قشنگه! خانم دکتر شدنت هم مبارک[دست] کلی زحمت کشیدی خون دل خوردی به اینجا رسیدی! و قشنگیش هم همینه که همه نمیتونن این و بفهمن [چشمک] فارغ التحصیل شدن و خانم دکتری گوارای وجودت[گل]