بوی ماه مدرسه

امروز روز اول مدرسه نیست . دور رو بر خانه ام هم مدرسه ای نیست . حتی بچه های مدرسه ای را هم در طی این مدت ندیده ام . امروز اما از بیمارستان که برمیگشتم یک حسی انگار میگفت این ظهر شبیه ظهرهایی است که از مدرسه می آمدیم....

مهر امسال بازهم من کوله ام را برداشته ام و دانشجو ام هنوز . اینبار یک زندگی تازه ... یک شهر تازه ...

/ 15 نظر / 71 بازدید
نمایش نظرات قبلی
مریم 2

آخی، من که خیلی خوشحال شدم، تبریک میگم، تو فکر بودم که قبول میشی یا نه، خیلی پست خوبی بود. موفق باشی. حالا کدوم شهر؟

مهکامه

سلام خانم دکتر من از سال کنکورم وبلاگ شما رو می خوندم و اغلب خاموش الان فیزیوپاتم..چند وقت بود آدرس وبتون پاک شده بود الان هم تو گوگل سرچتون کردم اومدم ببینم رزیدنتی قبول شدین یا نه خدا می دونه چقدر واستون خوشحال شدم کاش زودتر بیاین و بازم بنویسین از صمیم قلب براتون آرزوی موفقیت دارم

مریم

اه چرا کسی اینجا نظر نمی نویسه.به خدا حوصله ام سر رفت. هر روز می یام سر می زنم اما انگار نه انگار.چند سال پیش یه وبلاگی می رفتم که تعداد نظرات گاها" به 200 تا هم می رسید.به نوعی قسمت کامنتا تبدیل به چت روم شده بود.البته درسته موضوع وبلاگا فرق می کنه اونجا وبلاگ یه خواننده بود و طبیعتا" طرفدار زیاد داشت ولی بالاخره اینجا هم باید طرفدار داشته باشه.چرا نظر نمی نویسین آخه؟

مریم

اه چرا کسی اینجا نظر نمی نویسه.به خدا حوصله ام سر رفت. هر روز می یام سر می زنم اما انگار نه انگار.چند سال پیش یه وبلاگی می رفتم که تعداد نظرات گاها" به 200 تا هم می رسید.به نوعی قسمت کامنتا تبدیل به چت روم شده بود.البته درسته موضوع وبلاگا فرق می کنه اونجا وبلاگ یه خواننده بود و طبیعتا" طرفدار زیاد داشت ولی بالاخره اینجا هم باید طرفدار داشته باشه.چرا نظر نمی نویسین آخه؟

مامان دکتر

مبارکه چی اوردی؟

مریم

دلتنگی هایم را نشاندم روی دوش بادبادک و فرستادمشان به آسمان … دارد باران می بارد !

مریم

راستی واقعا" هم دلتنگ بارونم.آخه پاییز که بدون بارون نمی شه.خیلی دلتنگ اینم که غروب پاییز زیر بارون از دانشگاه برگردم.دوستم می گفت ایشالا سال دیگه ولی با این وضع تنبلی من که هنوز هیچی شروع نکردم و با این وضع کتابا سال دیگه محاله.حالا سوای دانشجو شدن دوباره من دلم بارون می خواااد...

المیرا

مبارکه خانم دکتر

littlemedic

منم از سال سوم دبیرستان اینجا رو میخونم .الانم دیگه دارم استاجر میشم .واقعا خوشحال شدم خانوم دکتر...

نیلوفر

سلام لاله عزیزم..گویا داخلی تهران قبول شدی؟نه؟ خوش بحالت..ایشالا همسر منم با خودم هم قبول شیم که این باباهه دست از سرمون برداره...