تسالم !

اخیرا زندگی مسالمت آمیزی را با شروع کرده ام ، با خودم که نه ، با حشرات موذی پانسیونمان ! آنها که با من کنار نیامدند ولی من به راحتی با انها وارد معامله شدم . می آیند مینشینند روی پوستم ، این ور آن ور را نگاه میکنند و تا میبینند تکان نمی خورم نیششان را فرو میکنند و از آن مواد مزخرف نیششان تزریق میکنند و بعد شروع میکنند به خونخواری ! منهم می ایستم و نگاه میکنم ، اینقدر خون میخورند تا مست میشوند و بعد تلو تلو خوران می روند و گشتی میزنند و ساعتی بعد دوباره بازمیگردند و در این بین من میمانم و بازوفیلهایی که به منطقه هجوم آورده اند تا اوقات فراغت مرا با خارش پر کنند !

میدانم که در این چند ماه فقط با حشرات کنار نیامده ام . با بیماران بیمار ،  با کارمندان دودر ، با رئیس پر توقع شبکه و ... دیگر به ندرت تون صدایم بالا میرود و کمتر عصبی میشوم . تنها ترسم این است که به همین سادگی با این زندگی هم کنار بیایم !  

/ 28 نظر / 9 بازدید
نمایش نظرات قبلی
پزشک بانو

کنار اومدن با زندگی اونم به راحتی که بد نیست یه وقتهائی فقط مسیر زندگی رو عوض میکنه !!!آخه این روزها این شک اومده سراغم که با جریان رودخانه رفتن بهتره یا خلاف مسیر شنا کردن؟

حامد

همیشه باید کوتاه اومد....

lمدادپاک کن

به نظرمی آید با زندگی هم کنارآمدی دیگه. درضمن دیردیرمی نویسی دکتر

پیمان

پیف پاف دونه ای هزار تومنه خسیس!!![زبان]

مجید

چقدر راحت تسلیم شدین [چشمک]

وحید

خوب بود ؛ خیلی خوب مخصوصا جمله آخر اوقات فراغت و خارش :| سبز و اینا

خانوم دکتر

درکت می کنم منم روز اول که به مرکز بهداشتمون رفتم گفتم چرا مایع صابون نداره چرا پانسیون رنگ دیواراش داغونه چرا میز مجله در اتاق انتظار نیست چرا بیمارها بدون قبض پدیرش میان تو و .... روز های آخر احساس خوشبختی می کردم از این که می تونم یک لامپ حداقل تو هر اتاقی داشته باشم ! و یکی از بازدید کننده های شبکه بهم گفت چرا مایع صابون ندارین!و من تعجب کردم که چه جوری اصلا ندیده بودم سخت نگیری خیلییییییییی شیرین میگذره! و البته چاره ای هم نیست پس خوش باش

نمایشنامه نویس- پزشک

متن عالی