ميخوام ميخوام میخوام !

این آیدین و پرهام ( هم گروهی هام ) خیلی نامردن . هر روز صبح جیم میزنن میرن قهوه خونه ی بغل بیمارستان و صبحونه می خورن !‌سحر که اهلش نیست منتها منم هر چی التماس میکنم نمیبرنم !!! منم میخوام !!!

/ 18 نظر / 20 بازدید
نمایش نظرات قبلی

کنار پنجره آسمان بارانی در امتداد خیس لحظه های رویایی سکوت ... باور یک عشق یک بهانه ی خوب در این پریشانی روز های بیداری تو در کلام و واژه طلوع کرده ای آری .. برای این خسته حرفی از غزل داری تو از تبار سپید و من از دیار سیاه تو نبض تپش های بی صدا در خواب دلم گرقت از این غروب تنهایی بخار گرفته پنجره ها .. بگو که می آیی

hast on nist ke har lahze kenarat bashad hast an hast ke har lahze be yadat bashad

حقیقت دارد تو را دوست دارم در این باران می خواستم تو در انتهای خیابان نشسته باشی من عبور کنم سلام کنم لبخند تو را در باران می خواستم می خواهم تمام لغاتی را که می دانم برای تو به دریا بریزم دوباره متولد شوم دنیا را ببینم رنگ کاج را ندانم نامم را فراموش کنم دوباره در اینه نگاه کنم ندانم پیراهن دارم کلمات دیروز را امروز نگویم خانه را برای تو آماده کنم برای تو یک چمدان بخرم تو معنی سفر را از من بپرسی لغات تازه را از دریا صید کنم لغات را شستشو دهم آنقدر بمیرم تا زنده شوم

هیچ وقت مغرور نشو...چون برگها وقتی به زمین می افتند که فکر میکنند جنسشون از طلا شده

برات هميشه آرزوی موفقييت ميکنم----ای تلاشگر

مومو

خوب توام باهاشون برو....بعد برا سحر تعریف کن ۱۰ تام بزار روش...وسوسه می شه بياد

پيام

سلام.ديگه قليون هم بکش ديگه.هاهاها