پسر عمه ي گرامي امروز زنگ زده بود خونمون ! و من اينقدر عصباني شدم كه حد نداشت !

زنگ زده بود كه از بابا اجازه بگيره دوباره ازدواج كنه ! اين پسر عمه جان من حدود 6 سال قبل ازدواج كردن خانم خوبي داشتن منتها از بد روزگار بعد ار به دنيا اومدن پسرشون متوجه شدن كه مبتلا به سرطان خون هستند . اوايل براي همه دردناك بود البته هيچ كس به اندازه ي خودشون زجر نمي كشيدن . روحيه ي فوق العاده اي داشتن بعد از دو سال پسر دومشون هم به دنيا اومد در حاليكه شدت بيماريشون بدتر ميشد . پسر عمم از نظر مالي و دوا درمون خداييش كم نذاشت . تا اينكه 6 ماه پيش در حاليكه پسر بزرگشون 4 ساله و پسر كوچكشون 2 ساله بود فوت كردن . من حدود يك سال ميشد نديده بودمشون . با اون روحيه اي كه ايشون داشتن بعد از 6 سال ديگه هيچ كس به چشم يك بيمار با ترحم بهشون نگاه نميكرد ...شايد ديگه روحيه اي هم براشون نمونده بود .... خدا رحمتشون كنه منتها پسرعمه ي گرامي يعني حساب روز و ماه و سال از دستشون خارج شده ؟ هنوز 6 ماه كامل نشده ... اگه اين اتفاق براي پسر همه ي من افتاده بود آيا خانمشون محكوم به هميشه تنها موندن نميشدن ؟ آيا جامعه قبول ميكرد ؟ تو رو خدا يه تكوني به خودتون بديد . هممون آدميم چه زن چه مرد . مرد و زن رو از هم جدا به حساب نياريد ....

/ 3 نظر / 17 بازدید
ريحان

ای بابا! اين که اگه پسر عموی شما دختر عموت بود اصلا اين کار ممکن نبود حرفی نيست... اما دلل نميشه که پسر عموی محترم هم از اين حق محروم بشه... اخ چقده تریپ جدی اومدم!

اسپايدرمرد

بابا تو هم از اين حرفا بلدی؟ بابا مبارز اجتماعی!! بابا اشنا به حق و حقوق!

مینا- سی ساله

آره دکتر بعد از این ! مثل من که به علت افتادگی شدید دریچه میترال پسرها مثل جذامیها ازم فرار می کنن.