من هم میروم !

با دقت رنگ کاغذ کادو و روبانها را انتخاب میکنم . اصرار دارم که یک گلوله ی نقره ای را روی روبان بچسپانم و گلوله ی درخشان ما هم مصر است که نچسپد . مادرم که وارد اتاق میشود مرا در پوزیسیون جالبی میابد ! از انگشتان دست که بگذریم از انگشتان پایم هم حتی برای نگه داشتن محلهایی که چسپ زده ام استفاده کرده ام و منتظرم تا خشک شود . کف اتاقم پر شده از کاغذ های رنگی و روبان و زرورق و ... مادرم میپرسد با خانوم ش. خیلی دوست بودی ؟ خودم هم تعجب میکنم از این همه وسواس برای کادوی دفاعش ! به خیالم چون اولین کادویی است که به او میدهم باید تک باشد . وسواسم به کادو خلاصه نمی شود. از لباس گرفته تا سشوار کشیدن مو ! کاری که در عروسی عمه ام هم عمرا نمیکنم ! از صبح که دعوت شده ام میل چندانی هم به رفتن نداشتم ... قرارمان روز اولی که دانشگاه میرفتیم این نبود . قرار بر این نبود که سر دفاع یکی دعوت شویم و برای دیگری نه . قرار نبود کسی را دعوت کنیم و او چون قرار است رزیدنتی بدهد حتی جوابمان را هم ندهد ! قرار نبود سر لباسهای جشن دعوا کنیم و بعد کینه ی شتری به دل بگیریم و بعد هم بگوییم چون فلانی در فلان جمع است من نمی آیم . دلم برای بعضی ها در آن جمع پر میزد و به خاطر بودن عده ای دیگر نمی خواستم بروم . علی صبح گفت که این ها آخرین فرصت های باهم بودن است پس باید برویم . خیلی حرفهای خوبی میزند ها ! به گمانم خیلی منطق دارد . من هم میروم ولی اول باید این انگشتهای چسپیده به کاغذ کادو را یک جوری جدا کنم و بعد کاغذ کادو و روبان مناسب دیگری را انتخاب کنم !

/ 35 نظر / 21 بازدید
نمایش نظرات قبلی
سینا.ح.ض.

سلام و درودی به گرمای جنوب ایران(توی این عکستون که تو برفید این بهترین چیزیه که می تونه گرمتون کنه) وبلاگ جالبی دارید به ما هم افتخار بدید خوشحال میشم در پناه حق پایدار و سبز باشید[گل] اگه مایل به تبادل لینک هستید اطلاع بدید تا با افتخار شما را به جمع خوبان اضافه کنم

سانی

وااااااااااااا باکمبود دامادمواجهین مگه؟!ما ازکجا بدونیم شما چه جورشازده ای دوسسسسسسس دارین؟شایدخودتون کسی درنظردارین خواهرررررررررر.اگه نه چشم!

سانی

فک کردم قصدرزیدنتی داری

الکترونیک اینجنیری

سلام من نظری ندارم اومدم واسه عرض سلام و تبریک.حیف شد من عاشق خاطرات دانشجوییم یاد دوران خودم می افتم

سیناپس

سلام. مثل همیشه امیدوارم حالتون خوب باشه.دفاع چطور بود؟ خیلی دوست داشتم بیام. اما مثل دفاع بقیه بچه ها که یا کشیک بودم یا تبریز نبودم نتونستم بیام.امیدوارم که خوب دفاع کرده باشین. به امید موفقیت های روز افزون در آینده برای شما و خواهرتون.

دخخخخخختور

لاله جون آبجیتم پزشکن؟

يك دانشجوي پزشكي

برای پست بالایی در آستانه استاجر شدن دلم به حال خودمون سوخت.[ناراحت]