..........

حسابش از دست خودم هم در رفته ... حساب قرصهایی که می خوردم تا خوابم نبرد ...

دیشب اما اولین شبی بود که دمدمای صبح از بیخوابی و هزاران جور فکر و خاطره دست به دامن زولپیدم شدم ...

صبح که بیدار شدم یک جور احساس بدی داشتم ... انگار دیگر خوابم باکره نبود ...

 

/ 18 نظر / 31 بازدید
نمایش نظرات قبلی
علف های خیس

اون وقت سایرین هم سرکارن دگه آره مث بنده مث مریم آپ کن لاله در جریان باش

مریم

اما شاید کسایی باشن که وبلاگ شما به نشاط می آورتشون واسه همین گفتم بهاری بنویسین.دیگه خود دانین!

علف های خیس

سلام لاله باجی آغا با من انگلیسی حف نزن ما راه دوری نرفتیم همش ترکی خودمونو یاد گرفتیم الان این حرف شمارو زدم گوگل ترنسلت ببین چی معنی کرده : من تخم ریزی بهترین کار من، وعده [خنده] البته بنده تشخیص دادم وعده کار خوب دادی

مریم

فرداشب آرزوهاست و با هر زبان ، با هر عقیده در هر کجا و هر زمانی که با امید از خدا خواهشی دارید ما را بی نصیب از دعاهایتان نگذارید . . . دوستون دارم خانوم دکتر.اما چه خوب که علف های خیس هوای منو داشت!!![چشمک]

مریم

لاله جون قول دادن که بهترین کار رو انجام بدن!

مریم

منظور منم همون حرف شما بود تو ترجمه اونطوری شد.

دوستی که حال شما رو نمیپرسه

درد، جوری که استخون آدم تیر بکشه، یه جذابیت و زیبایی خاصی تو آدم ایجاد میکنه که البته میخام صد سال سیاه نکرده باشه... ولی همینه که هست...

دوستی که حال شما رو نمیپرسه

راستی قالب قشنگی داری! به قالب منم سر بزن

ایده

هوم.. قابل درک بود. مث تتو کردن می مونه. که پوست دیگه باکره نیست.