ر مثل روان !

اگر شما انترن محترم کشیک بودید و نصفه شبی بیماری شما را از خواب ناز بیدار میکرد که پس از 27 سال اعتیاد ! تصمیم گرفته ام ترک کنم در مورد او چه فکر میکردید ؟

       ١.نصفه شبی زده به سرش .

       ٢.هذیان میگوید .

       ٣.تصمیمش خیلی خیلی جدی است که تا صبح نتوانسته صبر کند .

       ۴.همه ی موارد .

 

 

و عکس العمل شما چه خواهد بود ؟

     1. به سلامت روان او شک میکنید .

     2. بسی او را به خاطر اراده ی قوی اش که حتی نتوانسته تا صبح صبر کند تحسین میکنید .

     3. می خواهید سر به تنش نباشد .

     4. تا صبح از دستش روانی میشوید ! 

...........................................

روان نگو ! بگو هتل ! حال میکنم اساسی!!!!

/ 9 نظر / 3 بازدید
آزاده

سلام. من اگه بودم میگفتم پرستارا دست به سرش کنن[نیشخند]

Ray VQ

البته راه حل های دیگری هم هست!

مسافر کوچولو

من دقیقا این تجربه رو داشتم! شب ساعت2 خوابیدم 3.5 بیدارم کردن...یه گله آدم یه نفرو آورده بودن که بعد از سالها میخواد ترک کنه .....یادمه اونقدر خسته بودم که ... هر ازمابشی که تا اون روز به گوشم خورده بود براش نوشتم که با جواب اونا بیاد درمانگاه!!یه 2و3 روز بعد اومد درمانگاه..... ولی محشرترین بخش دوران تجصیلم روان بود.. فکر کنم اگه یه هفته بیشتر میموندم خودمو هم بستری میکردن!!! وای شعر "مصاجبه با بیمار روانی"پیمان یادش بخیر...چه قدر دوسش داشتم..: "آقای دکتر من دیوانه نیستم....." خوشالیزا...! کاش قایدیپ من ده انترن اولایدیم(فقط روان هاااا!!)

مجید

دکتر شدن = فداکاری [چشمک][زبان]

بنفشه

بخش روان عالمیه برای خودش.. من یادمه گاهی اتند ها مریض رو میفرستادند بیرون وسط مصاحبه چون نمیتونستند جلوی خندشون رو بگیرن.. اون بخش روانی که من بودم تنها بخش روانی بود که مختلط بود.. دیگه خودت حدس بزن چه خبر بود اونجا....

رضا

گولاگینا سس ده گبیردی؟!!!

پژمان

خوندمش!!!!همین

سارا

به نظر من زنش از خونه انداختتش بیرون[شیطان] اونم جا نداشته اومده اونجا بلکم بستری اش کنین شب و راحت باشه !و بعدش ترکم بکنه . یعنی زنش مجبورش کرده تصمیمش جدی بشه![نیشخند] من اگه اونجا بودم بسی اورا به خاطر اراده قوی و اینا ....وبعد می بستمش به تخت و همین طوری روش ترک اعتیاد فوق سریع هست اونو امتحان می کردم تا بفهمه بیدار کردن من نصفه شب یعنی چی ![نیشخند][شیطان]