پدرش ...وورموسان ( زدیش ) جانم به قربانت ولی حالا چرا ؟!!!

شب از نیمه گذشته بود ( بهتره بگم دیگه دم دمای صبح بود !‌) که گفتن برم اورژانس برای یه سوچور پیشانی ...

یه دختر ١۵ ساله بود که باباش با دسته ی جاروبرقی پیشونیشو مورد عنایت قرار داده بود و از این سر جر خورده بود تا اون سر ! و جالب اینجا بود که هر دو ثانیه یه بار باباهه تاکید میکرد که جاش نمونه هااااااا !!!

تقریبا همه تو اورژانس شاکی بودن که چه پدریه این ... و چیزی که بیشتر کلافه شون میکرد این بود که من اصلا عین خیالم نبود ! انگار خیلی عادیه !

و وقتی جویای جریان روشن فکری من شدن با این جمله مواجه شدن که ....

اولمازدی ساخلییدی سحرچاقی ووریدی ؟؟

ترجمه ی سلیس :

حالا نمیشد نگه میداشت صبح میزدش ؟!!!!

/ 22 نظر / 19 بازدید
نمایش نظرات قبلی
پری

چه صحنه هاس وحشتناکی می بینین شما. [سبز]

سپیده الوندی

چقدر بهم حال داد اینجا ! چقدر امیدوارم کردی به ادامه ی این راه طولانی ... چقدر این همه به خودم امیدواری دادن و حرف اینو اون روم تاثیر نداشت که اینجا ... رفتم تو توهم ٍ از فردا درس خوندن !!! کی گفته علاقه م به پزشکی دچار تزلزل شده !!!!!! من تازه ترم دومم !!!

سپیده الوندی

راستي اون پايين نوشته بودين "بيمارستان رازي و ..." اينا به قول خودتان : كاشف به عمل اومده كه tums اي بودين ؟ يعني هم دانشگاهي هميم ؟!!!

خورشید

چه خوب که گفتی مرسی نشنیدم هنوز حوصله ی غر شنیدن داری؟![نگران]

علی

همیشه حق با مریضه حتی اگه حق با تو باشه [تعجب][چشمک]

گلاره

دوز دیبسن دا ...ساخلایردی سحره

پیمان

جوجه آپ کن دیگه!!!!!!!!! اه![زبان]