جوجه رزیدنت میشود !

( جوجه انترن سابق )

آه خدای من ! یه ماه دیگه هم گذشت ! از این بخش ENT هم خلاص شدیم . از این بخش هیچی ننوشتم چون فی الواقع به 

جز نامردی هیچی ندیدیم ! استاد محترم دائم دم از مردانگی و بزرگواری میزد در حالیکه مریضا رو مسخره می کرد بهشون می خندید

اگه سوال زیادی می پرسیدن دعواشون می کرد ! پشت تمام اساتید غیبت می کرد می گفت اهل حسادت ( به قول خودش پخالت ) و

پارتی بازی نیست و خلاصه خودش رو از همه برتر میدونست منتها مایی که از نزدیک طرز برخوردش با آدما رو میدیدیم به جاش

خجالت می کشیدیم ! به هر حال هر کس مسئول اعمال خودشه ولی واقعا آدمی که خیلی از خود راضیه بیشتر تحت نظره !

کاش این جرئت رو داشتم که تو برگه ای که برای انتقاد بهمون داده بود به جای به به چه چه همینا رو براش می نوشتم !

ولی خب چون اینو یه بار تجربه کردم پشت دستمو داغ کردم و مثل بقیه شروع کردم به ... چه سری چه دمی عجب پایی !!! .....

............................................................................................................................................

سال اول بودیم و فکر می کردیم دیگه آخرشیم ! استاد ادبیات گیر داده بود که الا و بلا باید کتاب خود منو بخرید و چون

هنوز کتاب اماده نبود کلاسامون لق و تق بود ! وسطای ترم بود که کتابشو بالاخره حاضر شد و استاد امر فرمودن که

همه باید بخرن ! جلسه ی بعد نصف کلاس تهیه کرده بودن و نصفه ی باقیمونده که منم جزء اونا بودم به دلیل تموم شدن

نتونستیم بخریم ! چشمتون روز بد نبینه ! استاد اومد و داد و هوار که چرا نخریدید! منم که کلم هنوز باد داشت پاشدم

گفتم خب تا نصف ترم کتاب شما آماده نبود معطل اون شدیم الانم چون چاپ اوله کم چاپ شده بازم معطل شماییم !!!!
استاده عصبانی شد و ... ! ولی خب این عصبانیت قطعا به اندازه ی وقتی که انشای منو با موضوع

" هر چه می خواهد دل تنگت بگو " تو کلاس خوند نبود !!!! دل تنگ من از کلاسای ادبیات و اخلاق استاد گفته بود

و با اون لحن ادبی اتشینی که من به کار برده بودم هیچ انتظار نمی رفت پاس بشم !!!!

ولی خب با ورقه ای که 20 میگرفت نمره ی 15 تو درس ادبیات باعث شد پشت دستم رو داغ کنم !!!! و دیگه .....

نوشته شده در یکشنبه ۳ دی ۱۳۸٥ساعت ۱:۱٤ ‎ب.ظ توسط لاله نظرات () |

Design By : Night Melody