جوجه رزیدنت میشود !

( جوجه انترن سابق )

دو هفته ای میشود که قرار است من روی یک مریض فکر کنم تا بعدا با استادم در موردش صحبت کنم . آقایی که آخرهای شب آمده بود در اورژانس بیمارستانی شلوغ با رزیدنتهایی خسته ! آقایی 60 ساله با سابقه ی سیروز با استفراغ و یک سابقه ی مشکوک از ملنا. شاید در جای دیگر از این جور موارد کم دیده شود اما اینجایی که من هستم انگار یک چیز شایعی است . ما که خیلی داریم میبینیم .

آخرهای شب با استادمان دیدمش و قرار شد صبح اندوسکوپی شود و من خودم دقیقا یادم هست که قرار شد هر 2 ساعت علایم حیاتی اش را چک کنم که مریض تا صبح اگر خونریزی کرد یک سری کارهای دیگر بکنیم. و این اصلا کار سختی نبود . ولی من به کل یادم نبود.حتی صبح هم که تحویلش میدادم بازهم یادم نیود ! قرار شد رویش فکر کنم که چه بلایی ممکن بود سر مریض بیاید .

دو سر طیف را میدانم : یا صبح می آمدیم میدیدیم مریض خونریزی کرده و ما نفهمیدیم و شاید هم وقتی می فهمیدیم که خیلی دیر بود . یا صبح می آمدیم و میدیدیم مریض همانجوری خوشحال و خرم است و هیچی اش نشده .

نمی دانم در وسط این دو طیف چه بلایای دیگری ممکن بود بر سر مریض بیاید ولی میدانم که یک چیزی هست این وسط به نام شانس تازه کارها ! که این دفعه بدجور به داد ما رسید ! اینها را میگویم که در آینده یادم باشد کم کم تازه کارها هم کهنه میشوند و شانسشان هم کهنه تر !

 

نوشته شده در دوشنبه ۱٥ مهر ۱۳٩٢ساعت ٦:٠٥ ‎ب.ظ توسط لاله نظرات () |

Design By : Night Melody