جوجه رزیدنت میشود !

( جوجه انترن سابق )

مدت مدیدی است این حس را نداشته ام ... یک جور احساس قدرت دارم . انگار بعد اینهمه سال برای اولین بار خودم زندگی ام را گرفته ام دستم و هر جا میخواهم میبرمش ...

ترس هایم را گذاشته ام یک طرف و آرزوهایم را آن طرف ... دیگر با حسرت به آرزوهایم نگاه نمیکنم ... انگار یک شب خوابیدم و صبح آدم دیگری شدم . یک شب نبود... پروسه ای بود طولانی ... همه اش هم وقتی بود که نشستم پای درس و مشق !

پشت آنهمه کتاب و استرس نمیدانم چه بود ... روزهایی که در آن کتابخانه گذشت و شاید مرا به آنچه باید میرساند نرساند ولی من شدم این . اینی که الان اینقدر خوش و خرم دارد میرود یک چیزی بسازد که سالهاست فقط حرفش را زده !

 

 

نوشته شده در پنجشنبه ۳٠ خرداد ۱۳٩٢ساعت ٦:۱٢ ‎ب.ظ توسط لاله نظرات () |

Design By : Night Melody