جوجه رزیدنت میشود !

( جوجه انترن سابق )

از همون زمانی که پام به کتابخونه ی بیمارستان باز شد ... امام , سینا , کودکان , امام رضا و ... همیشه یه سری عضو ثابت وجود داشت که دور تا دور کتابخونه روی میز و صندلی های تکی مینشستن ... ما بهشون میگفتیم فلور نرمال . صبا زودتر از همه اونجا بودن شبا که ما میرفتیم هنوزم نشسته بودن ... گاهی نگاهشون میکردم ... شاید با ترحم ... به نظرم سنشون خیلی زیاد بود ... مثل پبرزنا هر کدوم یه شال میانداختن رو شونشون و دائم سردشون بود . تا می اومدیم یه کم پچ پچ کنیم یکیشون با عصبانیت میزدن روی میز که یعنی ساکت ! خفه ! ما اعصاب نداریم !‌ما امتحان داریم !‌اکسترنا نیان !‌انترنا نرن ! وای سرده ... وای گرمه ... اینجا جای منه کسی حق نداره بشینه ...

من راستش دلم خیلی میسوخت براشون ! ... خدا میدونه هر کدومشون چند ساله پشت این میزا نشستن ! دوستم اما یک نظریه ی جالب داشت !‌ آدم جی پی باشه اه اه ! آدم جی پی باشه و برا رزیدنتی بخونه اه اه ! بدتر از اون آدم جی پی باشه برا رزیدنتی بخونه و شوهر هم نکرده باشه ؟!!! اه اه اه !!!

....................................................

امروز صبح من یک جی پی بودم ... که 9 ماهه پشت این میزها نشسته ... گاهی که سردش میشه یه شال می اندازه رو شونش , سر و صدا زیاد باشه گاهی میزنه روی میز یعنی ساکت ...گاهی عصبی میشه ... گاهی قیافه ی درب و داغونی داره ... کسی حق نداره میزش رو اشغال کنه ... من حای خودم گاهی دیدم که پشت همین میز سرش رو گذاشته روی کتاب و اشکاش کاغذها رو خیس کرده ... یک جی پی که برای رزیدنتی میخونه و شوهر هم نکرده !!!‌ شاید اه  اه !!!!

....................................................

نوشته شده در یکشنبه ۸ بهمن ۱۳٩۱ساعت ۱٢:۱۸ ‎ق.ظ توسط لاله نظرات () |

Design By : Night Melody