جوجه رزیدنت میشود !

( جوجه انترن سابق )

آدمها ؟! شما را چه میشود ؟ برف است دیگر ! تسونامی که نیست !

...نزدیکهای نیمه شب است که شال و کلاه میکنم برگردم خانه . زمین سفید است و شادی من بس وصف ناپذیر....

دانه های برف که بر صورتم مینشیند را با لبخندی که بر لب دارم میچشم ... نیمه های شب است ... سکوت و برف و صدای آهنگی که میپیچد در گوشم ... و صدای قرچ و قروچ برف زیر پاهایم

میروم ماشین را روشن میکنم و به خودم لعنت میفرستم که کاش ماشین نداشتم ... مگر سالی چند بار قسمتت میشود شب باشد و سکوت و صدای برف زیر پای تو ... و تنهایی ات که قسمتش نمیکنی با کسی ؟

برف روی ماشین را پاک میکنم و خودم میشوم آدم برفی ... گرم نشدنش بهانه ای میشود تا قدم بگذارم کمی دورتر روی برفی که کسی رویش پا نگذاشته

زیر چشمی آدمها را میپایم که با عجله خودشان را میاندازند داخل ماشینشان مبادا سرما برود داخل مغز استخوانشان ... شاید آنها هم مرا میپایند و میگویند فردا حتما سرما میخورد دختره ی دیوانه ! من اما دلم به حال آنها میسوزد... که نمیدانند چه لذتی دارد شب باشد و تو باشی و تنهای ات و قدمهایی که آهسته میگذاری روی برف تازه ی سال

آدمها  ! برف است این ... تسونامی که نیست ... سرد است اما گرمتر از سرمای نگاه آدمهایی که هر روز سعی میکنید لبخند گرمی تحویلشان دهید و به واسطه ی سردی درونشان نمیشود ... گرمتر از همان دوستی است که به موقعش گرمای دستانتان را ارزانی اش کردید و به وقتش گرما که سهل است دستش را هم دریغ کرد

برف است این ! میبارد که لبخندی بر لبتان بنشاند تا طعمش را بچشید

....................................................................

 

نوشته شده در دوشنبه ٢٧ آذر ۱۳٩۱ساعت ۳:۱۱ ‎ب.ظ توسط لاله نظرات () |

Design By : Night Melody