جوجه رزیدنت میشود !

( جوجه انترن سابق )

قرار است از حسادت بنویسم ... یا یک چیزی در این مایه ها که میان دخترها خیلی روتین است .

تنها چیزی که به ذهنم میرسد این خانوم دکتر همکلاسی دوران مدرسه است که چند روز بعد از فارغ التحصیلی دیدمش و کلی آه و ناله کرد که از شانس بدش استاد راهنمایش مرده و پایان نامه اش در هوا آلاخون والاخون است و من هم کلی دلم برایش سوخت !

و این سوزش تا فردای آن روز بیشتر دوام نداشت چون فردای آن روز دفاع کرد !!!

موندم یه شبه از توی کدوم قبرستون کشید بیرون استاد بیچاره را ؟؟؟

........................

واینکه دروغ چرا ؟ دفاع کردن یا نکردن او چه فرقی دارد برای من ؟

 

نوشته شده در یکشنبه ۱٧ اردیبهشت ۱۳٩۱ساعت ۱٠:٥٩ ‎ب.ظ توسط لاله نظرات () |

Design By : Night Melody