جوجه رزیدنت میشود !

( جوجه انترن سابق )

راشتش را بگویم ... من حسودی ام میشود .

حسودی ام میشود به آنهایی که نمی فهمند . و به واسطه ی نفهمیشان دنیا را همین چیزی که دور و برشان است میبینند . مثلا در همین ده به دنیا آمده اند و تا آخر عمرشان هم از آن ده تکان نمیخورند . همه ی زندگی را در همین زمینهای اطراف میبینند و نهایتش یک زیارت مکه و کربلا و مشهد رفته باشند . از این که صبحشان با طلوع خوزشید شروع میشود و شبشان با تاریک شدن هوا پایان میابد .

دروغ چرا ... به آنهایی که خیلی سرشان میشود هم حسودی ام میشود . آنهایی که از همان اول سرشان میشد که دنیا دست چه کسی است و فوری بارشان را جمع کردند و هر چه میخواستند از این دنیا به جیب زندند و رفتند .

این روزها هر دو نمونه اش را هم به وفور میبینم . نوع سوم را هم این روزها زیاد میبینم . جلوی آیینه . خودش را که میبیند حالش به هم میخورد از ریخت و قیافه ی خودش . نه میتواند پر بگیرد و از این پیله ی بافته شده اش بپرد برای همیشه و نه بماند و بچسپد به همین هایی که دور و برش است .

میماند حسرتها و آرزوهای و حسودی هایش ...

 

نوشته شده در شنبه ٥ آذر ۱۳٩٠ساعت ٥:٥٤ ‎ب.ظ توسط لاله نظرات () |

Design By : Night Melody