جوجه رزیدنت میشود !

( جوجه انترن سابق )

یکی از دلایلی که یه نویسنده ی خوب میشه یه نویسنده ی خوب , اینه که از نوشتن چیزایی که در نظر عامه زشته پروا نداره . به خاطر همینه که من هیچ وقت ممکنه نویسنده ی خوبی نشم . چون شاید من روم نشه که بگم تو یک ماه اخیر چه اتفاقی افتاده که تو کل دهاتی که من توش کار میکنم اسم درمانگاهمون تبدیل شد به ج ... خونه  !

کاری ندارم که یه زن شوهر دار با دوتا بچه و کاردانمون و یه آقای مجرد که پروندش تو دهاتمون خفن خرابه تو درمانگاه چه کار میکردن که ملت ریختن اون تو و داد و هوار و بعدشم حراست و ... ولی لازمه که یه سری توضیحاتی داده بشه تا معلوم بشه چرا حراستمون داره شیرین میزنه .

اصولا همیشه کار حراست اینه که بعد اینکه اتفاق افتاد و گند کار بالا اومد , تازه دست به کار میشه و دنبال مقصر میگرده . بماند که این هم کار سختیه ... جالب اینجاست که من به عنوان مسئول مرکز و پزشک کشیک هم به عنوان کسی که روز حادثه تو اون درمانگاه حضور داشته هم زیر سوال هستیم . لازمه بدونید که پانسیون پزشکا یه اتاق کاملا مستقل از درمانگاهه که تنها راه ارتباطی اش با داخل درمانگاه یه زنگ یه طرفه است که در صورتیکه مریض بیاد توسط نگهبان یا فردی که کشیکه از داخل درمانگاه زده میشه . و اگه در طول مسیر یا داخل اتاق اتفاقی برای پزشک بیافته شرط میبندم کسی تا صبح نمی فهمه . به خاطر همینه که پزشک کشیک کاملا از اتفاقاتی که داخل درمانگاه افتاده بی خبر بوده . داخل پرانتز بگم که به عنوان مسئول مرکز خیلی دوست داشتم به حراست یاد آوری کنم که وقتی چند ماه پیش با تقاضای من برای تلفن دار کردن پانسیون مخالفت کردن باید فکر چنین روزی رو هم میکردن ولی خب راستش جرات گفتنشو نداشتم . و از طرفی هم انتظار میرفته که مسئول درمانگاه از این واقعه به کمک حواس ششگانه اش خبر دار میشده و به حراست اطلاع میداده که نگهبان تو یه روز تعطیل چه گندی بالا آورده . حالا این وسط ما هنوز هم نمی دونیم آیا نگهبان باید مواظب ما ها باشه یا ما باید از ایشون نگهبانی کنیم !!! اینهم بماند .

و حالا بعد از زیر سوال رفتن همه ی ما و تهمت هایی که مردم ده به همه ی کادر درمانگاه میزنن ,‌ حراست تازه افتاده دنبال راه کارهای بالا بردن امنیت ما هایی که شبا اونجا کشیک میدیم و نگهبانایی که خودشون نیازمند نگهبانی هستند ! بازهم خیلی دوست داشتم روزی رو یاد آوری کنم که به دلیل مرخصی نگهبان حاضر نشده بودم کشیک بدم و حراست محترم به جای حل مشکل در پی حرف کشیدن از زیر زبون من بودن که آخه مگه اونجا تا حالا اتفاقی افتاده ؟ فکر میکنی ممکنه چی بشه اگه شب اونجا تنها باشی و ... !!!!! و به همون دلیلی که هرگز نویسنده ی خوبی نمی شم , نتونستم جواب بدم .

در آخر تکلیف همه چیز معلوم بود . آقای مجرد معلوم الحال که از روی دیوار پریده بود آن ور و در رفته بود و همه هم میدانند چه کاره بود . خانوم بچه دار هم همینطور . با کاردان محترم هم چون کادر رسمی هست بیشتر از این نمیشد برخورد کرد که محل کارش رو از این ده به اون یکی ده تغییر دادن تا گند کثافت کاری هاش لاپوشونی شه . و موند پزشک کشیک و من به عنوان مسئول درمانگاه که روحمون هم از هیچی خبر نداشت ولی انتظار میرفت که گزارش داده باشیم ! بعد از چندین بار بازپرسی توسط حراست و چسپاندن ننگ نامیده شدن درمانگاه به نام ج ... خونه ! بر پیشانی ما ! روانه ی همان درمانگاه نا امن شدیم تا باز هم کشیک بدهیم و ندانیم آن ور نگهبان چه ها که نمی کند ... که بازهم تمام شب چشممان با استرس به دری باشد که اگر پدر من قفلش را عوض نمی کرد خدا میداند الان چه شده بود و دلمان به میله ای خوش باشد که بنده جهت دفاع شخصی هر شب بالای سرم میگذارم و مدتها به خاطر این کارم مورد خنده ی همکاران قرار گرفته ام !!!

این جور است که آدم مجبور میشود خیلی از حرفهایش را نزند تا سرش را بر باد ندهد , حتی به قیمت نویسنده ی خوب نشدن ! آری اینجوریاست خواهر !!!

 

نوشته شده در جمعه ۱ مهر ۱۳٩٠ساعت ۳:۱۱ ‎ب.ظ توسط لاله نظرات () |

Design By : Night Melody