جوجه رزیدنت میشود !

( جوجه انترن سابق )

من و مریضم خیلی بحث کردیم ! من اصرار داشتم که سیگار را بگذاره کنار و چندین بار توضیح دادم که اگر سیگار را ترک نکنه دوباره سرفه هایش بدتر میشه . خودش هم تصدیق میکرد که سرفه هایش با دارو خوب میشه و با سیگار بدتر، اما امان از این دلیل قانع کننده ی پیرمردها که وقتی قیافه ی بدبختی به خود میگیرند و میگویند گرفتاری دارم نمیشود !!! و اگر همانجا قیافه ات را طوری نکنی که انگار قانع شده ای تا خود صبح باید بنشینی و گوش به بدبختی هایش بسپاری ... که مسلما یکی از این به اصطلاح بدبختی هایش نداشتن همسر در سنین پیری است ! اگر هم خیلی دلسوزی از خودت در کنی باید برایش زن هم بگیری تا راضی از درمانگاه برود !

خوشبختانه در مورد این بیمار من سریعا قانع شدم و دنبال راه حل بهتری گشتم . ابتدا معلوم شد که هر روز یک بسته سیگار میکشه . در جواب این راه حل من که کم کم سیگار را قطع کن مقاومت کرد و گفت نمی شود آدم تا وقتی یک بسته سیگار دارد تا بسته را خالی نکند راضی نمی شود ! اینهم جواب قانع کننده ای بود ! در این مرحله به دلیل صف طولانی که پشت در به انتظار بودند طاقتمان به طاق آمده بود که با دیدن بسته سیگار در جیب حاج آقا فکری به ذهنم رسید . بسته رو گرفتم و بازش کردم . یه سیگار برداشتم و گفتم این سهم منه . هر روز صبح میای و سهم منو میدی بعد بقیه اش رو میکشی و بدین سان بنده حاج آقا رو دست به سر کردم و رفت ! غافل از اینکه حاج آقا قضیه رو جدی میگیره و ....

و الان چندین روز متوالیه که بنده مثل سیگاری های قهار سر ساعت معین منتظرم که حاج آقا بیاد و سهم سیگار منو بده و بره !!!

 

                    پ.ن : از این هفته باید مجبورش کنم سهم منو روزی دوتا کنه !

 

نوشته شده در چهارشنبه ۱۸ خرداد ۱۳٩٠ساعت ٥:۱۳ ‎ب.ظ توسط لاله نظرات () |

Design By : Night Melody