جوجه رزیدنت میشود !

( جوجه انترن سابق )

از این وظیفه ی ریاستم بیزارم ،‌ از اینکه گواهی پایان کار کسی را بنویسم . اولین باری که این عمل شنیع !!! را انجام دادم اوایل ریاستم بود. یکی از دوستان طرحی ام را فرستادیم برود دنبال آینده ای که خیلی از ماها آرزویش را داریم : رزیدنتی ...

در ظاهر کار خیلی سختی نیست ،‌ پای یک برگه را مهر و امضا میکنی ، مثل صدها برگه ای که هر روز پایش را مهر و امضا میکنی . ولی ...

باورم نمیشود همین دیروزها بود گویا . فیروزه زنگ زد که توی درمانگاهم . من به سان یک فروشنده به چشم یک خریدار همه جای درمانگاه رو نشونش دادم ،‌مثل فروشنده های نامرد که بخوان جنس آشغالشون رو غالب خریدار کنن همچین از خوبی های درمانگاه تعریف کردم که بعضی وقتا احساس میکردم تو دلش داره بهم ناسزا میگه ! نمیدونم واقعا اینجوری بود یا نه ،‌شاید من میخواستم درمونگاه رو یه جایی کنم مثل دانشگاه ،‌مثل کلاسمون ...در هر حال فیروزه قرارداد بست و اومد پیش ما ... همیشه سر صبحونه که از مریضا و کارا گله میکردیم با خودم فکر میکردم هر قدرم بد باشه خوبیش اینه که جمع خوبی داریم ...

امروز برگ پایان کار فیروزه رو هم امضا کردم ... با خودم فکر کردم پایان کار کیا رو باید امضا کنم ؟‌شلاله ؟ نگار ؟ ... و وقتی من بخوام برم کی پایان کار منو امضا میکنه ؟ وقتی من بخوام برم همه ی کسایی که باهاشون روزای خوبی داشتم قبل از من رفتن ،‌ چقدر من تنها خواهم بود تو اون فاصله ای که همه رفتن ...

آیا زندگی همینه ؟‌ مجموعه ای از آمدن ها و رفتن ها ؟

نوشته شده در دوشنبه ٢٦ اردیبهشت ۱۳٩٠ساعت ٩:۱۱ ‎ب.ظ توسط لاله نظرات () |

Design By : Night Melody