جوجه رزیدنت میشود !

( جوجه انترن سابق )

آخر هر روز کاری میشینم لیست مریضامو نگاه میکنم ... اینکه تعداد ارجاعم همیشه بیشتر از ١٠ درصده یا اینکه مریضا میان دفترچه رو میاندازن جلوت که مهر کن میخوام برم اصلا مهم نیست . مهم نیست که مریض میگه مهر کن برم پیش یه دکتر خوب و بعد میبینی رفته تو شهر پیش پزشک عمومی !

مهم اینه که هر روز به اندازه ی بیماران ارجاعی این مکالمه تکرار میشه :

- اینو مهر کن میخوام برم .

- کجا میخوای بری ؟

- شهر !

- ( تو دلم میگم کدوم شهر ؟ همون شهر ! ) میدونم ! میگم پیش کی میخوای بری ؟

- پیش دکتر !

- ( نگاه عاقل اندرسفیهی میکنم به فردی با آی کیو در حد باقالی که نه میفهمه کی هستی و کارت چیه و نه حرفت رو میفهمه !‌) گردش که نمی خوای بری !‌ میری پیش دکتر دیگه ! میگم پیش کدوم متخصص میری ؟

- (با اعتماد نفس فراوان ! ) : دکتر فلانی !

- عزیز من ! قربونت برم ! الهی دردت بخوره تو سر عمت ! تخصصش چیه ؟!!!

- نمیدونم که !

- مشکلت چیه ؟ دردت چیه ؟

- دفترچه مال من نیست که !

- خب مال هر کیه !‌ اون چشه ؟

- تو دکتری ! تو باید بگی !

......................................................................

و من میمانم در کف روی این انسانهایی که هر بار دلم برایشان میسوزد که بی فرهنگ و فقیرند !!!!

یادم میافتد که این بار عهد کرده ام دفترچه را پرت کنم توی صورتش و بگم اولا خود مریض رو بیار دوما خودم درمان میکنم سوما همینه که هست ! و بعد فورا یادم میرود و دفترچه رو مهر میکنم که بره پیش یه دکتر خوب توی شهر !

 

 

 

 

نوشته شده در چهارشنبه ۱٦ تیر ۱۳۸٩ساعت ۱٠:۱٢ ‎ب.ظ توسط لاله نظرات () |

Design By : Night Melody