جوجه رزیدنت میشود !

( جوجه انترن سابق )

کار دارم ! خیلی هم کار دارم ! مثل چی در باتلاقی گیر کرده ام و تا این کار را تحویل ندهم خیالم راحت نمی شود . وقتی میبارد انگار از زمین و زمان میبارد . انگار نه انگار که هشت ماه خوردیم و خوابیدیم و ول گشتیم . کارهای جانبی درست زمانی به دستت میرسد که داری میروی تقسیم طرح ! این تقسیم هم برای خودش داستانی دارد . آستینهایت را بالا میزنی که بروی و با خاک و خون یکسان شوی ولی آنقدر همه چیز خوب پیش میرود که وقتی برگه را میدهند دستت که امضا کنی به آنچه شب قبلش مطلقا می خواستی شک میکنی و هی ناز ناز میکنی تا امضا کنی ! ( به قول ترکها ! مشتبه می افتی !!! ) ولی خب به هر حال یک چیزی تو مایه های شتری است که در هر خانه ای میخوابد .

چند روزی از این در شبکه میرویم داخل و از آن در ، در میرویم ! عصر ها هم میزنیم توی سر خودمان و این کار جانبی که گرفته ایم ! و او هیچ جور با ما راه نمی آید ! ییهو شب که به نیمه نزدیک میشود دوزاری مان که قد سینی است میافتد که فردا داریم میرویم سر کارمان ! سر کار واقعیمان ! 

 وقتی گنده تر میشوی اینقدر همه چیز زود عوض میشود و اینقدر تنوع در زندگیت هست که دیگر مثل روز اول مدرسه ات ذوق مرگ نیستی ! دارم میروم سر کار ! فردا روز اول کاری من است و دارم میروم طبابت کنم  ولی انگار اتفاق مهمی نیفتاده است ! هنوز خودم را جلوی در دانشگاه حس میکنم انگار که هرگز از آن خارج نشده ام ! چقدر تغییر و تحول را یک جا پشت سر گذاشتیم !

بیخیال میشوم ! میروم پی کار جانبی ام ! شاید فردا هم روزی باشد دقیقا مثل امروز ...

 

نوشته شده در شنبه ٢٩ خرداد ۱۳۸٩ساعت ۱٠:۱۸ ‎ب.ظ توسط لاله نظرات () |

Design By : Night Melody