جوجه رزیدنت میشود !

( جوجه انترن سابق )

از اون روزایی بود که اساسی شلوغ بود ، شانس سحر بود دیگه ، کار به جایی رسیده بود که حتی من که سرخوشانه روپوش سفید پوشیده بودم به لیبر کشونده شدم و با منظره ی جالب انگیزی مواجه شدم ! سیل زایمانهای پی در پی انقدر زیاد شده بود که دیگه کسی کار نداشت که انترن تنها بچه نگیره و یکی بالا سرش باشه و ... ! هر کس از یه طرف مشغول بود ! منم نه اینکه فرصت رو مناسب بدونم ! از روی ناچاری افتادم گیر یه خانوم گراوید یک و بماند که چقدر اون سختی کشید و چقدر من به روم نیاوردم که دارم میمیرم از ترس و عرق ریختم ! در چنین مواقعی یک ضرب المثل لاله در آوردی هست که میگه : یک لحظه غفلت مساوی یک عمر تو سری خوردن در آوردن بچه از تو سطل آشغال !!! اینطور شد که سرمون رو کردیم به کار خودمون و یک آن دیدیم که آخرین زایمان اون شلوغی هم به دست بنده به سلامتی انجام شده !

با سحر داشتیم  نفس راحتی حین اپی زدن میکشیدیم و من طبق عادت همیشگی برای مشغول کردن مریض پرسیدم اسم بچشو چی میخواد بذاره ؟ خانومه شروع کرد که نمی دونم و رو به سحر تعریف از من که آی این خانوم دکتر خیلی مهربونه خیلی زحمت منو کشید و ... و یهو انگار برق گرفته باشدش و فکر تازه ای به ذهنش رسیده باشه گفت اسم کوچیکت چیه ؟ منم که ماشالله باهوش !‌ میخواست مرام بذاره اسم منو بذاره رو بچش !‌ گفتم لاله . انگار که یهو حرفشو قورت بده یه نگاهی کرد و روشو کرد اونور ! لابد تو دلشم گفت اه ! چه اسم ضایعی !!!

اسم مارو که نپسندید ، به جاش سوژه ای شد برا من و سحر !‌کلی خنده ها برفت تو اون شلوغی و نعره ها زدیم و ... !

 

نوشته شده در جمعه ٢٤ اردیبهشت ۱۳۸٩ساعت ٩:٤۳ ‎ب.ظ توسط لاله نظرات () |

Design By : Night Melody