جوجه رزیدنت میشود !

( جوجه انترن سابق )

با دقت رنگ کاغذ کادو و روبانها را انتخاب میکنم . اصرار دارم که یک گلوله ی نقره ای را روی روبان بچسپانم و گلوله ی درخشان ما هم مصر است که نچسپد . مادرم که وارد اتاق میشود مرا در پوزیسیون جالبی میابد ! از انگشتان دست که بگذریم از انگشتان پایم هم حتی برای نگه داشتن محلهایی که چسپ زده ام استفاده کرده ام و منتظرم تا خشک شود . کف اتاقم پر شده از کاغذ های رنگی و روبان و زرورق و ... مادرم میپرسد با خانوم ش. خیلی دوست بودی ؟ خودم هم تعجب میکنم از این همه وسواس برای کادوی دفاعش ! به خیالم چون اولین کادویی است که به او میدهم باید تک باشد . وسواسم به کادو خلاصه نمی شود. از لباس گرفته تا سشوار کشیدن مو ! کاری که در عروسی عمه ام هم عمرا نمیکنم ! از صبح که دعوت شده ام میل چندانی هم به رفتن نداشتم ... قرارمان روز اولی که دانشگاه میرفتیم این نبود . قرار بر این نبود که سر دفاع یکی دعوت شویم و برای دیگری نه . قرار نبود کسی را دعوت کنیم و او چون قرار است رزیدنتی بدهد حتی جوابمان را هم ندهد ! قرار نبود سر لباسهای جشن دعوا کنیم و بعد کینه ی شتری به دل بگیریم و بعد هم بگوییم چون فلانی در فلان جمع است من نمی آیم . دلم برای بعضی ها در آن جمع پر میزد و به خاطر بودن عده ای دیگر نمی خواستم بروم . علی صبح گفت که این ها آخرین فرصت های باهم بودن است پس باید برویم . خیلی حرفهای خوبی میزند ها ! به گمانم خیلی منطق دارد . من هم میروم ولی اول باید این انگشتهای چسپیده به کاغذ کادو را یک جوری جدا کنم و بعد کاغذ کادو و روبان مناسب دیگری را انتخاب کنم !

نوشته شده در پنجشنبه ۱ بهمن ۱۳۸۸ساعت ٥:۳٩ ‎ب.ظ توسط لاله نظرات () |

Design By : Night Melody