جوجه رزیدنت میشود !

( جوجه انترن سابق )

قرار ما در داخلی بر این بود که یک بار من مورنینگ بدم و دفعه ی بعد سحر . این جوری یه درمیون خیالمون راحت بود ! همه چیز خوب پیش میرفت تا اینکه ...

تو تایم من اتند محترم یه مریض فرستاده بود که کیس دیابت بود . بنده یک سری معاینات سرسری نمودم و به شکم که رسیدم چاق تر از کل هیکل بیمار به نظر میرسید ولی بیمار هی ادا در آورد و نذاشت معاینه کنم ! بنده نیز نوشتم شکم چاق بدون تندرنس و ... فردا نوبت سحر بود که مورنینگ بده . اینقدر به اتند محترم بد و بیراه گفتیم که این دیابت رو برای چی بستری کرده که به کل یادمون رفت سحر بره و لا اقل قیافه ی مریض رو ببینه !

صبح شد و سحر مورنینگ رو شروع کرد. خواندن معاینه ی شکم همان و شلیک از جانب اتند محترم همان ! که چطور شکم چاق بود و دیگر هیچ ؟ شما اصلا مریض رو دیدید ؟ قیافه ی ظاهری مریض چطور بود ؟ سحر براساس چاق بودن شکم گفت آقای چاقی بودن !‌ من هم هی بال بال میزنم که لاغره لاغره ! اتند یک نگاه عاقل اندر سفیهی کرد و شروع کرد که اصلا شکایت بیمار این نبوده و ...

 بنده دیدم گندی است که خودم زدم و سحر داره محکوم میشه! از اون پشت با قیافه ای کاملا خسته و حق به جانب رو به اتند گفتم :‌آقای دکتر ! ‌این بیمارا وقتی مارو میبینن اصلا همکاری نمی کنن . اون چیزی که به شما میگن با اون چیزی که به ما میگن کاملا فرق داره ! دیروز چند ساعتی من و خانوم دکتر درگیر این بیمار بودیم ! هر چی ما میپرسیدیم جواب نمیدادن ! حتی اجازه ی معاینه ی شکم رو هم نمی دادن ... ! و اتند محترم بحث را مبنی بر اینکه خق باشماست ادامه دادن ! و به خیر گذشت !

بعد از مورنینگ که سحر با جوجه اکسترنهاش رفته بودن معاینه کنن مریض اجازه نداده بود ! بسیار خرسند شدم که سو تفاهمی بین من و سحر مبنی بر اینکه مریض رو معاینه نکرده بودم ایجاد نشد !

نوشته شده در شنبه ۱٢ دی ۱۳۸۸ساعت ٢:٤٢ ‎ب.ظ توسط لاله نظرات () |

Design By : Night Melody