جوجه رزیدنت میشود !

( جوجه انترن سابق )

... یه روزی بود که باهم پاهامون رو گذاشته بودیم روی صندلی جلویی و داشتیم توهم میزدیم که یعنی میشه یه روزی دوتا از اون صندلی های دانشکده ی پزشکی مال ما بشه ؟

... یه روزی بود که از ترس اینکه صبح روز کنکور خواب نمونی با اینکه میدونستم شونصد تا ساعت کوک کردی و به همه سفارش کردی بیدارت کنن زنگ زدم که بیداری ؟

... یه روزی بود که وقتی نتایج کنکور اومد با اینکه می دونستی چه گندی زدم بهم نگفتی و جلوی دانشکده که گریه میکردم مامانت به مامانم گفت بیخیال بابا بذارید بره آزاد ، اینقدر زود میگذره که اصلا نمی فهمید .

... یه روزایی بود که به شوق هم میرفتیم کتابخونه و درس میخوندیم . چایی میخوردیم . از سرما یخ میزدیم ...

... یه روزایی بود که وقتی تو کشیک بودی و حوصلت سر میرفت من می اومدم پیشت و یه روزایی تو می اومدی ...

... امروز یه روزی بود که نشستم تو جلسه ی دفاعیه از پایان نامه ات...

... یه روزایی بود که فکر میکردیم خیلی سخته اگه اینجوری بشیم ،‌اگه به الانمون برسیم ... دیدی چه زود گذشت ؟ ... حالا دیگه به نظرم هیچ چیزی امکان ناپذیر نیست ...

نوشته شده در دوشنبه ٢۳ آذر ۱۳۸۸ساعت ۱:۱۸ ‎ب.ظ توسط لاله نظرات () |

Design By : Night Melody