جوجه رزیدنت میشود !

( جوجه انترن سابق )

پریروز...

 وارد اتاق که شدم یلدا داشت گریه میکرد . اولش خواست من نفهمم ولی بعدش نتونست جلوی خودش رو بگیره . شب رزیدنتا اذیتش کرده بودن .

دیروز ...

رزیدنت بهم گفت که چه بلایی سر سحر آوردن و اونم از فرط خستگی و عصبانیت زده زیر گریه .

امروز ...

داشتم فکر میکردم امروز دیگه نوبت منه . رزیدنت سال دو ( که اخیرا توبیخ یک ساله خورده ) وارد شد و کلی دعوام کرد که چرا مورنینگ رو اینجوری در آوردی (‌ مورنینگ زنان وظیفه ی انترن نیست و فقط یک خر حمالی مطلق محسوب میشه ) چرا زایمان ها رو اینجا نوشتی . چرا ... اشک تو چشمام جمع شد . بعد از ٣٠ ساعت سر پا بودن تو لیبر بدون تایم خواب و هر گونه خر حمالی از در آوردن مورنینگ گرفته تا آوردن افطاری رزیدنت و سوچور و پرونده نویسی ...واقعا مغزم کار نمیکرد . انگار یکی تو دلم گفت بی خیال ... و من در حالی که بغضم رو قورت میدادم گفتم امروز نوبت من بود ولی این عوضی ارزش گریه کردن هم نداره ...

از توبیخ یک ساله اش هم کاملا خرسندم !

نوشته شده در پنجشنبه ۱٩ شهریور ۱۳۸۸ساعت ۳:٠٥ ‎ب.ظ توسط لاله نظرات () |

Design By : Night Melody