جوجه رزیدنت میشود !

( جوجه انترن سابق )

طبق معمول یه فکری زد به سر من و دیگه بیرون نرفت !

آزاده میگه از شب که این فکر زد به سرت مثل بچه ها شدی هی داری برنامه میریزی ... چه خبره ؟ حالا تا دوشنبه کلی وقت هست .

ولی من فکر میکنم اگه هممون اینجوری بی تفاوت می خواستیم پیش بریم الان برنامه فراموش شده بود .

بالاخره صبح شد و سر صبحانه من برنامه رو اعلام کردم ... بچه ها دوشنبه میخوایم دسته جمعی بریم پیک نیک . هر کی میاد به ستاد برنامه ریزی یعنی من مراجعه کنه ! ولی امروز یه اتفاقی افتاد که یه کم حال منو گرفت اساسی ! اینکه جریان چی بود رو بی خیال شید ولی یه کم باعث شد من عقب نشینی کنم ...

ولی حالا که فکر میکنم میبینم ... اگه آسمون بیاد زمین ... زمین بره هوا ...

ما ...

انترنای بخش کودکان ...

دوشنبه ...

میریم پیک نیک ...

حتی اگه سر من یکی بره هوا ! ...

you will see !

.............................................................................................

در عجبم !

او را که فکر میکردم بهترین است  بدترین شد ... دیگری را که بدترین میپنداشتم بهترین شد ...

نوشته شده در چهارشنبه ٦ آذر ۱۳۸٧ساعت ۱٠:۱۳ ‎ب.ظ توسط لاله نظرات () |

Design By : Night Melody