جوجه رزیدنت میشود !

( جوجه انترن سابق )

هر چی این آقای مرادی برا ما خط و نشون کشید که اتاق انترنی یکیه کشیک هاتون رو دو تا خانوم دو تا آقا بنویسید باز تو کت ما نرفت ! اینگونه شد که اون روزی که با یکی از آقایون کشیک بودم منو فرستادن اتاق رزیدنت خانوما تو الکتروشوک . در نوع خودش استقلال کاملی بود ! البته من این استقلال رو با قفل کردن در بیرونی الکتروشوک کاملتر کردم ! دیگه برای دستشویی رفتن مجبور نبودم مقنعه سر کنم و کلی از این بابت شاد بودم ! تا اینکه در یکی از همین رفت و امد ها ..... !

در بیرون دستشویی رو قفل کردم و در داخلی رو هم بستم و ... ای دل غافل ! موقع بیرون اومدن هر کاری کردم در باز نشد ! پنجره رو نگاه کردم ... رو به زمین فوتبالی باز میشد که اون موقع شب پرنده هم اونجا پر نمیزد ... صدام هم قطعا به کسی نمی رسید ... نزدیک به 20 متر با در اصلی الکتروشوک فاصله داشتم و تو این فاصله سه تا در رو به روی خودم بسته بودم ! موبایلم هم تو اتاق بود ! از طرفی حتی اگه کسی میخواست منو نجات بده با اون سر و وضع ترجیح میدادم این اتفاق نیافته ! همینم مونده بود که از فردا بین کارکنان محترم بیمارستان رازی بعد از اون faint مشهورم به دلیل افت فشار بپیچه که فلان انترن رو از دستشویی بدون روسری و روپوش بیرون آوردیم ! در اون حالت چاره ای نداشتم جز اینکه بشینم و به اوضاع بخندم ! بعد از اینکه کلی خندیدم و عصبانیت هم کشیک محترم رو که تا صبح زنگ میزد اتاق که برم مریض ببینم و من برنمیداشتم رو تصور کردم دیدم ظاهرا چاره ای نیست جز اینکه شب رو تا صبح زندانی باشم !

بعد از چندین دقیقه ! که کم کم به عمق فاجعه پی بردم زورم رو جمع کردم و چهارتا لگد زدم به در و از شانسم تقی در باز شد ! بسان فاتحی از در خارج شده و زان پس به هر قبرستانی که وارد میشوم ( من جمله دستشویی ) موبایلم را همراهم میبرم !

نوشته شده در جمعه ٢٤ آبان ۱۳۸٧ساعت ۱٠:۳٠ ‎ب.ظ توسط لاله نظرات () |

Design By : Night Melody