جوجه رزیدنت میشود !

( جوجه انترن سابق )

... امروز به نظر روز آرومی میرسه ! ...

در آمدن این جمله از دهان من همان و سرازیر شدن سیل بیماران به اورژانس همان !

سحر داشت کارای بستری یه مریض آسمی رو انجام میداد و من هم درگیر بچه ای بودم که از درمانگاه با احتمال سیاه سرفه فرستاده بودنش . تا اومدم نشستم رزیدنت یه اسپری سالبوتامول داد دستم و گفت تو مثل اینکه خیلی بیکاری ! 4 پاف به اون بچه اسپری بزن . رفتم با چه مکافاتی یه زیر دو خم از سیاه سرفه ایه گرفتم و به خاک تشک نشوندمش ولی همچین مقاومت میکرد که مجبور شدم از مادرش هم کمک بگیرم ! دست و پای بچه رو گرفتیم و با چه مکافاتی 4 پاف نصفه نیمه زدیم ! انگار که اکتشافی کرده باشم پیروزمندانه اومدم نشستم . رزیدنت گفت چی شد ؟ گفتم زدم . گفت کو ؟ من که ندیدم ؟ گفتم زدم دیگه ! ایناهاش داره زر زر میکنه ! رزیدنت عاقل اندر سفیه منو نگاه کرد و گفت این سیاه سرفه نبود مگه ؟ گفتم آره ! گفت دادم به اون آسمیه بزنی !!! منم اصلا به روی خودم نیاوردم و رفتم به همون روش زیر دو خم اون یکی بچه هه رو هم گرفتم و ... بیچاره رزیدنته از اعتماد به نفس من شرمنده شد چیزی نگفت بهم !!!

شب ساعت 12 اینا بود . قیامتی شده بود اورژانس . هر کس بچش یه آخ گفته بود پریده بود اورژانس که جمله ی منو نقض کنه ! هر چی به این رزیدنته گفتم آقا این فونتانلش پهنه ؟ گفت آره آره ! گفتم 4 در 7 ؟ گفت نه ! خیلی بیشتر ! گفتم 4 در 10 ؟ گفت آره . این بهتره ! در آمدن این اعداد از دهان من در مورنینگ همان و انفجار اساتید محترم همان ! طفلی من ! دیگه روم نشد برم یقه ی رزیدنته رو بگیرم !!!! این در حالی بود که بعدش شرح حال مریض سیاه سرفه ایه همچین ییهویی شونصد درجه چرخید و تیپیک تشنج شد !!!! اصلا روز روز ضایع کنون من بود !

این به اون سالبوتاموله در !

نوشته شده در دوشنبه ۱۳ آبان ۱۳۸٧ساعت ۳:۱٥ ‎ب.ظ توسط لاله نظرات () |

Design By : Night Melody