جوجه رزیدنت میشود !

( جوجه انترن سابق )

تنها مزیت انسانها به یکدیگر عشقی است که آنان بیدریغ به همنوع خویش ارزانی میدارند .

...................................................................

کشیک آخر روان بود و خوشحال بودم که فردا تعطیله و بعد از این ماراتون ( سه تا کشیک یه روز در میون تو هفته ی اخر ) می تونم یه استراحتی کنم. ولی مثل اینکه وقتی بباره از در و دیوار میباره ! قرعه ی کشیک روز اول اطفال به نام ما خورد و بدبختی اینکه اون روز شلوغترین کشیکم تو روان بود ! تا صبح فقط سه ساعت خوابیدم و صبح زود جیم زدم و دوش گرفتم و رفتم سر کشیک اطفال . همیشه کشیکهای اول زجر آوره . چون همش هاج و واجی و نمی دونی باید چی کار کنی . ولی جالب اینجا بود که اصلا احساس بدی نداشتم ! انگار که انرژی کاذب داشته باشم ! همون اول صبح یه مریض بستری کردم که گفتن فردا حتما مطرح میشه ! نوبت اورژانسم که تموم شد خوش بودم که میرم می خوابم ! ولی زنگ زدن که مریضت بدحاله . هر چی بچه رو صدا کردم جواب نداد . دیگه کار به تحریک دردناک رسید ولی بازم بیدار نشد . سریع به رزیدنت خبر دادم و اومد . آدم سوسک شه و لی ضایع نشه ! رزیدنته تا اسم بچه رو صدا کرد بچه هه پاشد نشست ! ای ی ی ی ضایع شدم ! خوشبختانه رزیدنت سال اول و اولین روزش بود ! کلی در این باب خنده بشد و کلی هم دلداری داد که از این اتفاقا پیش میاد ! تا خود اورژانس یک ریز خندیدیم ! بعدش یک ساعت خوابیدم ! و با انرژی مضاعف باز رفتم اورژانس ! خلاصه اینکه تا صبح جمعا 3 ساعت خوابیدم و صبح هم سرحال رفتم سر مورنینگ . تو راه داشتم فکر میکردم مانیک بودن هم بد نیستا ! کلی کار میکنی کلی سرخوشی ... و خسته نمی شی . کی باورش میشد این جوجه ای که تو 48 ساعت گذشته فقط 6 ساعت خوابیده این همه خرم باشه ؟! حتی وقتی دیدم به جای دکتر ب . که خوشخیمه دکتر ب . بدخیم اومده سر مورنینگ هم ذره ای از سرخوشی من کم نشد ! و با اعتماد به نفس تمام ( در عمرم اینقدر آرامش نداشتم ! ) مورنینگ دادم ... دکتر ب . بدخیم که احتمالا از اعتماد به نفس من چندان خوشش نیومده بود پرسید : فلانی ! نالوکسان رو میشه داخل تراشه زد ؟! و من بدون مکث انگار که کشف خودم باشه گفتم : نالوکسان رو میشه عضلانی وریدی زیرجلدی و ( اینجا برای هیجان بخشی به مورنینگ مکث کردم ! ) حتی داخل تراشه هم میشه داد . دکتر ب . هم بدون مکث گفت برو بشین !

.....................................................................

یاد حرف دکتر ف . افتادم . که میگفت اونایی که مودشون بالاست خیلی از زندگی لذت میبرن ! تو یه خرابه زندگی میکنن و احساس میکنن خوشبخت ترین آدم روی زمینن . فکر میکنم من این دوره رو تجربه کردم . فی الواقع محشر بود !

نوشته شده در یکشنبه ٧ مهر ۱۳۸٧ساعت ۱٠:٢۸ ‎ب.ظ توسط لاله نظرات () |

Design By : Night Melody