جوجه رزیدنت میشود !

( جوجه انترن سابق )

 

... و در یک شب تابستانی ! ( البته آخرین شبش ! ) که من هم در آخرین کشیک روانپزشکیم به سر میبردم ( الان اصولا باید صدای رعد و برق بیاد تا سناریو تکمیل شه ) دو بیمار آروم آروم با اسب سفید بالدار ( همون پیکان سابق خودمون ) وارد اورژانس شدند ... این شما و این بخشی از شرح حال این بیماران ...

سناریو اول :

... اخبارش زودتر از خودش رسیده بود ! شنیده بودم که تو بخش عفونی یکی بستری شده که خون خروس به خودش تزریق کرده . و کلی در این باب خنده ها رفته بود . ولی همیشه همه چیز اونطور که ما تصور میکنیم نیست . مشاوره ی روان پزشکی شده بود و توصیه به بستری .

آقای 24 ساله که به گفته ی مادرشان چند سال پیش حین شوخی با برادرشان چاقو را در سینه ی برادرشان فرورفته و مرده است . پس از آن بسیار تحت فشارعصبی بوده اند به صورتیکه زود عصبانی میشدند خود به خود فریاد میزدند صدای نوحه را زیاد کرده و دور اتاق میچرخیده اند . خود بیمار میگوید مشکل من خانواده اماست. ناگهان از خواب می پرم و احساس میکنم بدنم پز از مو است . حمام میروم و بعد خیالم راحت میشود .دست هایم را یکبار می شویم و صلوات میفرستم و خیالم راحت می شود که تمیز شده است . گاها افرادی را میبینم که به شکل انسان یا حیوان هستند . صداهایی به من میگوید چه کار کنم . یکی از این صداها گفت خون خروس به خودت بزن . من هم یک جوجه خریدم و سرش را بریدمو خونش را به خودم زدمو خیالم راحت شد ...

...............................................

سناریو دوم :

... من نمی تونم بگم چمه . شما مگه دکتر نیستی وظیفه ی شما اینه که شرح حال بگیری و بعد تشخیص بدی من چمه . می تونی یه نوار مغزی درخواست کنی و بفهمی من چمه !

کم کم دیدم داره منو دست می اندازه ! با قیافه ی جدی گفتم شما که خودت کارشناس علوم آزمایشگاهی هستی می دونی که با عکس از سر نمی شه فهمید چی تو سرته ! در نتیجه باید خودت به من بگی ! و اون مقاومت کرد ! در نتیجه من شروع کردم به کنکاش از خانوادش ! و اینگونه شد که ....

آقای 24 ساله که مدتیست با خانواده مشکل دارن و دائم خانواده رو تهدید میکنن که خودشون رو خواهند کشت و از این طریق هر کاری که می خوان انجام میدن ! آخرین شاهکارشون هم این بوده که انگشتشون رو بی حس کردن و با چاقو بند اول انگشتشون رو بریدن و گذاشتن کف دستشون و به مادرشون گفتن دیدی انگشتمو بریدم ؟! این در حالی بود که طرف به من گفته بود حین کار با اره برقی انگشتم آمپوته شده ! و شدیدا به این اصطلاح آمپوته تاکیدداشت که یعنی منم خیلی پزشکی حالیمه !

...............................................

به هر حال هر دو مورد مشکل روان پزشکی دارن ولی اون کجا و این کجا !

نوشته شده در چهارشنبه ۳ مهر ۱۳۸٧ساعت ۱۱:٥۸ ‎ب.ظ توسط لاله نظرات () |

Design By : Night Melody