جوجه رزیدنت میشود !

( جوجه انترن سابق )

دیگر هیچ وقت پیش نخواهد آمد که من تو اون مینی بوس لعنتی بشینم و بارفقا به سمت ده بریم ! و دیگر پیش نمیاد که بساط سنگگ و پنیر خامه ای به پا باشه . اه لعنتی . یه ماه دیگه هم گذشت و من باز هم دلتنگم .

وقتی بخشی شروع میشه آرزو دارم زود تموم شه و وقتی تموم میشه حسرت روزای گذشته رو میخورم . وقتی کشیکم دلم میخواد خونه باشم و وقتی خونه ام حسرت کشیک رو میخورم ! وقتی از جلوی کتابخونه رد میشم دوست دارم درس بخونم و وقتی وارد کتابخونه میشم انگار دارم خفه میشم .

... و من پر از ضد و نقیضم و این چیزی است که مرا آزار میدهد . اینکه نمی دانم چه میخواهم و برای چه زنده ام .

نوشته شده در جمعه ۱ شهریور ۱۳۸٧ساعت ۱٠:٥۱ ‎ب.ظ توسط لاله نظرات () |

Design By : Night Melody