جوجه رزیدنت میشود !

( جوجه انترن سابق )

فرد مذکور میگفت دوتا کار مشابه رو به دو منظور مختلف انجام داده . اولی برای یه دوست و دومی به خاطر منافع خودش . نتیجه این بوده که کاری رو که برای دوستش انجام داده با لذت تموم کرده و کاری که برای خودش با زجر و آه و ناله !!!!

و بعد همین فرد مذکور نتیجه میگیره که هیچ لذتی تو این دنیا بالاتر از شاد کردن اطرافیان نیست .

......................................................

فرد مذکور میگه وقتی کتابی میخونی به کسی نگو ... اگه فیلمی میبینی به کسی نگو ... اگه جزوه ی جدیدی داره به کسی نده ... اگه مقاله ای داری برا کسی نخون ... اگه قراره کاری کنی که منافعی برات داره به رفیقت توضیح نده ... به رفیقت نگو که پروپوزالت در مورد چیه و با کدوم استاده ... به رفیقت نگو دیشب شام چی خوردی ! ... به رفیقت نگو برا آینده می خوای چیکار کنی ... به رفیقت نگو داری برای امتحان درس میخونی ...  حتی به رفیقت نگو که الان میخوای نفس بکشی ! کی میدونه! شاید اون یه دستی زد و از تو جلو افتاد !!!! و تو در اثر بی اکسیژنی خفه شدی !!!!

.....................................................

رفیق به طور اتفاقی مسیرش خورد و رفت بلیط گرفت که برا ادامه تحصیل بره چین ! و بعد چون همه چیز خیلی ناگهانی بود پشیمون شده بود و داشت کلی غصه می خورد که کاش نمی رفتم . منکه از دست دادنش برام خیلی سخت بود ... اونم برای سه سال ... خیلی دلم خواست که نره ... ولی چاره ای نبود .این پیشرفتی بود که براش آرزو داشتم .در نتیجه خون دل میل فرمودم و هی دلداری دادم که ابله ! دیوانه ای تو ! من جای تو بدم ال ... بل .... وای یه لحظه هم پشیمون نباش ! برو پشت سرت رو هم نگاه نکن ! و کلی چرندیات بافتم که پشیمون نشه و نشد . و بعدش که برگشتم خونه ..... بازم تنهایی ... جدایی ... به قول جناب علی مدیسین من : اگر فلوکستین نبود !!!

نوشته شده در سه‌شنبه ۱٥ امرداد ۱۳۸٧ساعت ۱٢:٢٢ ‎ق.ظ توسط لاله نظرات () |

Design By : Night Melody