جوجه رزیدنت میشود !

( جوجه انترن سابق )

معلم زبان این ترمم آقایی بود که کاملا متشخص به نظر میرسید . هیچ کدوممون رو از روز اول به اسم کوچیک صدا نکرد و به همه لقبی داده بود که با اون صدامون میزد . مثلا به من میگفت miss medicine . یک روز بعد از روز پدر کیف دستی ش رو عوض کرده بودن که یکی از بچه ها گفت : کیفتون مبارکه . یهو چشاش گرد شد و با حالت بچه گانه ای گفت هدیه ی خانوممه ! همش به من میگه چرا اینو برنمی داری . نمیدونه که میترسم خراب شه !!! و با هیجان فراوانی که انگار یهو منفجر شد ! گفت من میخوام اینو 50 سال .... 60 سال ..... شایدم بیشتر .... تا آخر عمرم ..... همینجوری نگهش دارم و بهش دست نزنم !!!! این ساعتم رو هم خانومم برام خریده ! ببینید ! و تا آخر کلاس همچنان ذوق زده بود !

.........................................................................

احیا

1. روزای اول بخش بود که یهو مریض

arrest کرد ! منم در حال و هوای اکسترنی در نقش تماشاچی رفته بودم بالا سرش ! وقتی پرستار داد زد که انترنا کمک کنن تازه متوجه شدم که دوران اکسترنی تموم شده !!!!

2. من و سحر تازه شنیده بودیم که خسرو شکیبایی فوت کرده و بعد از کلی افسوس و بهت و آه و ناله ! سر شام داشتیم بحث میکردیم که آخه چرا مرده ؟!!! تو تلویزیون دیدیم که نوشته به دلیل ایست قلبی و سرطان کبد ... سحر گفت فکر کن الان صدات کنن که مریض

arrest قلبی کرده و وقت احیا ببینی خسرو شکیبایی بوده !!! در همین حال و احوال بودیم که از دیالیز زنگ زدن که مریض arrest کرده بیاین !!!! و ما با سرعت خودمون رو رسوندیم و عملیات احیا رو شروع کردیم و حین ماساژ دنده های مریضم به سلامتی شکست و دسته آخر کاملا موفقیت آمیز ! مریض مرد !!!! این اولین مریضی بود که تو انترنی خودمون احیا میکریدم !

........................................................................

قلب

.... و این بخش هم تموم شد( البته اگه تمدید نشده باشیم ! ) .... هیچ وقت آرزو نمیکنم دوباره به این بخش برگردم ! تنها چیزی که دیدم خر حمالی مفت بود و یه سری پرستار و دکتر عقده ای که دست از پا خطا میکردی راپورت میدادن !!!!

نوشته شده در سه‌شنبه ۱ امرداد ۱۳۸٧ساعت ٥:٥۱ ‎ب.ظ توسط لاله نظرات () |

Design By : Night Melody