جوجه رزیدنت میشود !

( جوجه انترن سابق )

... امروز در حالت مانیک با برگه ای در دست که حکم تمدید بخشمون بود !!!! انترنمون رو دیدم ... وقتی که تو بخش قلب اکسترن بودم اون انترنمون بود ... یادش به خیر . آخرین بخش اکسترنی من و آخرین بخشای انترنی اون بود ... دی ماه ٨۶ . همون روزایی که حسابی برف و بوران بود و یه هفته همه جا تعطیل شد . میگفت یادته یادی جواد گیر میداد که چرا ناخونت بلنده... چرا بوی سیگار میدی ... راست میگفت ... جواد به همه چی و همه کس گیر میداد !  یادی از اون روزا که کردیم تازه متوجه شدم که چقدر عوض شده اوضاع ! منی که اون روزا تمام اضطرابم پرانترنی بود الان انترن بودم و اون که آخرین ماهای انترنیش بود الان پزشک . و یه لحظه خودم رو تصور کردم که چند وقت بعد آلاخون والاخون بین انتخاب درو دهات دارم دست وپا میزنم ! ... و همچنان تو گوشم میپیچه که .... زندگی زیباست ...

................................

امشب باران بارید و وسط تیر ماه عجیب حال ما را گرفت !

نوشته شده در سه‌شنبه ۱۸ تیر ۱۳۸٧ساعت ۱۱:٤۳ ‎ب.ظ توسط لاله نظرات () |

Design By : Night Melody