جوجه رزیدنت میشود !

( جوجه انترن سابق )

من هاج و واج آمبو بگی بودم که داده بودن دستم که رزیدنت محترم گفت : میدونی بدترین قسمت این اعزام چیه ؟ اینه که انترن هم باید باهاش بره !!!!

و اینگونه شد که تمام خوشی های من در این باب که تا پاسی از شب بستری نداشتیم و فردا مورنینگ نمیدم تبدیل به آه و ناله و فغان شد ! ولی در هر حال شونصد بار شب بیداری می ارزید به یک مورنینگ با اتند محترم !

در همین حال پرسیدم حالا اگه اتفاقی افتاد تو راه من چی کار کنم ؟ رزیدنت محترم لبخندی حاکی از ای ی ی خاااااک بر اون سرت کنم زد و پرسید مگه تا حالا مریض اعزامی نداشتی ؟ من گفتم نه این تازه بخش دوممونه ! و رزیدنت محترم فریادی از سر شور و شعف برآورد که : ا ؟ پس هنوز جوجه انترنی !!!!!؟؟؟؟

..............................................

در راه رفت (ساعت 1 بامداد) :

من هاج و واج اینکه آیا رزیدنت وبلاگ من رو میشناخته که اون حرف رو زده یا همینجوری گفته ؟!!!

در راه برگشت ( ساعت 5 بامداد !!! ):

من هاج و واج رانندگی راننده ی آمبولانسی که صد در صد خواب بود !!!!

نوشته شده در شنبه ٢٥ خرداد ۱۳۸٧ساعت ۱۱:۱۳ ‎ب.ظ توسط لاله نظرات () |

Design By : Night Melody