جوجه رزیدنت میشود !

( جوجه انترن سابق )

ساعت ۶ بود که با کلی آه و ناله بیدار شدم ... یه وسوسه ی شیطانی گفت یه لحظه چشماتو ببند ! و من بستم ! رزیدنت محترم رو دیدم که گفت امروز راند با منه استاد نمیاد ! یه ساعت دیر تر بیای هیچی نمیشه ! و من خوش بودم ! ........

این خوشی من دیری نپائید ... وقتی چشمامو باز کردم و فهمیدم که توهمی بیش نبوده .... ولی دیگه خیلی دیر بود !!!

............................................

حاشیه : تنها مزیت زندگی این روزا اینه که میگذره ... خیلی بدتر !

نوشته شده در سه‌شنبه ٧ خرداد ۱۳۸٧ساعت ۱۱:۱٤ ‎ب.ظ توسط لاله نظرات () |

Design By : Night Melody