جوجه رزیدنت میشود !

( جوجه انترن سابق )

بین چند تا بچه ی قد و نیم قد با سر و صورت و لباسای کثیف قرار گرفتم که همشون یه آرزو داشتن ... با تمام وجود تصمیم گرفتم آرزوشونو براورده کنم ... داشتن یه سقف برای زندگی... فکر کردم کاری نداره که ... یه خونه براشون میگیرم ... دستم رو تو جیبم کردم ... ای دل غافل ... من که این همه پول ندارم ...و رد شدم ... لرزه ای که به اندامم افتاده بود از سرما نبود ... کسی نمی دونست ولی خودم که میدونستم ... از فهمیدن این حقیقت تلخ بود که اگه پول داشتم دیگه با این اطمینان دست توی جیبم نمی کردم ....

....................................................................................................

خدایا ... لعنت به این زمینی های پول پرستت ....

نوشته شده در یکشنبه ٢٥ آذر ۱۳۸٦ساعت ۱٢:۳٧ ‎ب.ظ توسط لاله نظرات () |

Design By : Night Melody