جوجه رزیدنت میشود !

( جوجه انترن سابق )

دیروز تو جمعی بودم که داشتن در مورد یه جلسه ی روان شناسی صحبت میکردن . من فقط گوش میکردم و هر از گاه لبخندی به سوی متکلم وحده پرتاب میکردم که یعنی تو باغم . متکلم محترم که خیلی تحت تاثیر جلسه ی روان شناسی قرار گرفته بود داشت از انرژی های مثبت و منفی صحبت میکرد و تاکید بر این داشت که برای زندگی بهتر باید از خودمون انرژی های مثبت در کنیم و به همه چی با دید مثبت نگاه کنیم ... بحث دست به دست میچرخید و سر من از این سخنران به اون سخنران ! یهو به خودم اومدم و دیدم موضوع تبدیل به یه سری بزن بزن و قتل و کشت و کشتار کشیده شده و هر کس داره از آخرین اطلاعاتش در مورد آخرین قتلهای شهر حرف میزنه . همین شهر خودمون ! شهری که من توش احساس امنیت میکنم . شهری که من به تک تک آدماش اعتماد میکنم . و تاکید شدید بر این موضوع بود که نباید به هیچ قضیه ای با دید مثبت نگاه کرد و به کسی اعتمادکرد !!!! بازم بحث دهن به دهن چرخید و سر من با دهانی باز به سمت متکلمین مع الغیر ! اینقدر بحث شیرین و جذاب به نظرشون اومده بود که هیچ جوره حاضر نبودن کوتاه بیان . حتی در سکوت کامل هم هیچ کس حاضر نشد جمله ی منو بشنوه که تو رو خدا بحث رو عوض کنید ! جلسه تموم شد و یه روز هم ازش گذشت و من هنوز در عجبم که کجاست اون همه توضیح و دفاع از انرژی مثبت ! انگار هممون فقط بلدیم حرف بزنیم ...

.........................................................................................................

یه تیکه حرف نامربوط

 هیچی مثل دادن یه آبنبات به کسی که برای اولین بار دیدیش یا درست کردن حباب صابونی تو ماشین و فوت کردنش تو صورت یه دوست که خیلی هم تو اون لحظه معقول به نظر میرسه و تماشای خنده و ذوقش نمی چسپه .

آری آری زندگی زیباست

زندگی آتشگهی دیرنده پابرجاست

گر بیفروزیش

رقص شعله اش در هر کران پیداست

ورنه خاموشست و خاموشی گناه ماست ....

نوشته شده در چهارشنبه ٩ آبان ۱۳۸٦ساعت ٤:٢۳ ‎ب.ظ توسط لاله نظرات () |

Design By : Night Melody